— (192)

دانشكده ادبيات و علوم انساني
پایان‏نامه کارشناسی‏ارشد در رشته‏ی فرهنگ و زبان‏های باستانی
عنوان:
بررسی متن پهلوی ماه فروردین، روز خرداد (حرف‏نویسی، آوانویسی، ترجمه، یادداشت‏ها، اسطوره‏شناسی و واژه‏نامه‏ی ریشه‏شناختی)
به کوشش:
مهرناز سميعي
استاد راهنما:
دکتر گلنار قلعه‏خانی
اسفند 1392

به نام خدا
اظهارنامه
اینجانب مهرناز سميعي دانشجوی رشته‏ی فرهنگ و زبان‏های باستانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی اظهار می‏کنم که این پایان‏نامه حاصل پژوهش خودم بوده و در جاهایی که از منابع دیگران استفاده کرده‏ام، نشانی دقیق و مشخصات کامل آن را نوشته‏ام. همچنین اظهار می‏کنم که تحقیق و موضوع پایان‏نامه‏ام تکراری نیست و تعهد می‏نمایم که بدون مجوز دانشگاه دستاوردهای آن را منتشر ننموده و یا در اختیار غیر قرار ندهم. کلیه حقوق این اثر مطابق با آیین‏نامه مالکیت فکری و معنوی متعلق به دانشگاه شیراز است.
نام و نام خانوادگی: مهرناز سمیعی
تاریخ و امضا:
به نام خدا
بررسی متن پهلوی ماه فروردین، روز خرداد (حرف‏نویسی، آوانویسی، ترجمه، یادداشت‏ها، اسطوره‏شناسی و واژه‏نامه‏ی ریشه‏شناختی)
به کوشش:
مهرناز سميعي
پایان‏نامه:
ارائه شده به تحصیلات تکمیلی دانشگاه شیراز به عنوان بخشی
از فعالیت‏های تحصیلی لازم برای اخذ درجه کارشناسی‏ارشد
در رشته:
فرهنگ و زبان‏های باستانی
از دانشگاه شیراز
شیراز
جمهوری اسلامی ایران
ارزیابی کمیته‏ی پایان‏نامه، با درجه: —–
دکتر گلنار قلعه‏خانی استادیار بخش زبان‏های خارجی و زبانشناسی (رئیس کمیته) …………………
دکتر حسین نجاری استادیار بخش زبان‏های خارجی و زبانشناسی …………………………………………….
دکتر کتایون نمیرانیان استادیار بخش زبان‏های خارجی و زبانشناسی ………………………………………..
اسفند 1392
تقدیم به
همسر عزيز و مهربانم به خاطر حمايت‌ها و پشتيباني‌هاي بي‌دريغش در طول دوران تحصيل

سپاسگزاريانجام این پژوهش مدیون راهنمایی اساتید بزرگواری است که وظیفه‌ی خود می‌دانم سپاس و درود خالصانه‌ی خویش رابه محضرایشان تقدیم نمایم. نهایت سپاس و احترام خویش را به محضر اساتید ارجمند سرکار خانم دکتر گلنار قلعه‏خانی استاد محترم راهنما،جناب آقای دکتر حسین نجاری و سرکار خانم دکتر کتایون نمیرانیاناستادان محترم مشاور اینجانب که درطی تحصیلات کارشناسی‏ارشدو انجام این پایان‏نامه راهنمایی‌های ایشان چراغ راه اینجانب بوده است و همه‌ی اساتید بزرگواری که دردوران تحصیل ازمحضر ایشان استفاده نمودم، تقدیم می‌دارم.
چکیده
بررسی متن پهلوی ماه فروردین، روز خرداد (حرف‏نویسی، آوانویسی، ترجمه، یادداشت‏ها، اسطوره‏شناسی و واژه‏نامه‏ی ریشه‏شناختی)
به کوشش
مهرناز سمیعی
متن پهلوی ماه فروردین روز خرداد با موضوع اساطیری از جمله متونی است که از روزگاران گذشته از زبان فارسی میانه به جای مانده و به دوره‏ی پیش از اسلام برمی‏گردد. در این متن به رویدادهای مهم تاریخ اساطیری دین زردشت که در روز ششم از ماه فروردین اتفاق افتاده است می‏پردازد. از جمله ویژگی‏های این متن کوتاه بودن بیشتر بندهای آن می‏باشد که به صورت جمله‏های مستقل در عبارت خبری آمده است. زبان فارسی میانه و متن‏های بازمانده از آن از نظر مطالب مورد بحث و قواعد و دستور به بررسی دقیق نیاز دارد. بررسی، ترجمه و تجزیه و تحلیل متن‏های فارسی میانه و از جمله این متن نیازمند شناخت و آگاهی بسیار است. واژگان گنجینه‏ای گسترده و ناشناخته است و بررسی موشکافانه، ریشه‏شناختی، ترجمه و تجزیه و تحلیل در آن حس می‏شود، و همچنین از جهت شیوه‏ی آوانگاری نیز در خور بحث و توجه می‏باشد. نارسایی‏هایی در برخی از متن‏های پهلوی موجود است و کار پژوهشگر این زبان را دشوار می‏کند. در این تحقیق که به شیوه‏ی کتابخانه‏ای صورت گرفته است، متن پهلوی ماه فروردین روز خرداد به دقت حرف‏نویسی، آوانویسی و ترجمه شده است و در ادامه‏ی ترجمه یادداشت‏های اسطوره‏شناختی و زبان‏شناختی ارائه شده است. در پایان با ارائه واژه‏نامه‏ای توصیفی، ریشه‏شناسی به بررسی دقیق ریشه‏ای و مفهوم واژگان این متن اسطوره‏ای پرداخته شده و سیر تحول واژگان را از آغاز تا به فارسی نو مورد مطالعه قرار داده است. امید است ارائه این تحقیق گامی نخست برای بررسی‏های بیشتر و موشکافانه‏تر در متون زبان فارسی میانه به شمار آید.
کلید واژه‏ها:رساله‏های کوچک تعلیمی، فروردین، خرداد، اسطوره و متون پهلوی.

فهرست
عنوان صفحه
فصل اول: مقدمه 1-1 کلیات 2
1-2 اهمیت و ضرورت تحقیق 5
1-3 هدف تحقیق 6
1-4 پیشینه تحقیق 6
1-5 روش تحقیق 8
فصل دوم: معرفی متن پهلوی ماه فروردین روز خرداد 2-1 محتوای متن 10
2-2 سبک نگارش متن 11
2-3 زمان تألیف متن 14
2-4 نسخه‏ها 14
فصل سوم: حرف‏نویسی، آوانویسی، ترجمه و یادداشت‏ها 3-1 حرف‏نویسی، آوانویسی، ترجمه 17
3-2 یادداشت‏ها 41
فصل چهارم: واژه‏نامه 4-1 واژه‏نامه 135
فصل پنجم: نتیجه‏گیری 5-1 نتیجه‏گیری 210
فهرست منابع و مآخذ منابع فارسی 212
منابع انگلیسی 217

فهرست نشانه اختصاری
ج جلد
نک نگاه کنید

فصل اول
مقدمه

1-1 کلیات
زبان‌ ایرانی باستان که شاخه‌ای از زبان‌های «هند و اروپایی» است، نیای زبان فارسی باستان به حساب می‌آید و هیچ نوشته ای هم از آن در دست نیست. از فارسی باستان اسناد و کتیبه‌هایی از شاهان هخامنشی در دست است ولی با به پایان رسیدن دوران حکومت هخامنشیان، خط و زبان رایج آن زمان از بین رفت و البته تاریخ دقیقی نمی‌توان برای آن در نظر گرفت. حدوداً پس از حمله اسکندر که در تاریخ 331 ق.م صورت گرفت و حدوداً تا سه قرن بعد از ظهور دین اسلام را برای این دوره در نظر گرفته اند، چون بعد از سقوط ساسانیان هنوز هم آثاری به این زبان نوشته می شده و هنوز در مناطقی از ایران این زبان رایج بوده است.
اصطلاح «ایرانی میانه» به زبان‌هایی اطلاق می‌شود که از پایان شاهنشاهی هخامنشی تا آغاز اسلام در سرزمین پهناور ایران به کار می‌رفته است. اما این حدود زمانی به کلی تقریبی است و برای تعریف این اصطلاح کفایت نمی‌کند. زیرا که از یک طرف قدیمی‌ترین آثاری که از این دوره باقی است متعلق به اواخر قرن اول پیش از میلاد مسیح است و بنابراین سه قرن با انقراض خاندان هخامنشی فاصله دارد؛ از طرف دیگر اسناد و نوشته‌هایی که مربوط به این دوره از زبان‌های ایرانی است تا اواخر قرن سوم هجری (اواسط قرن دهم میلادی) نیز وجود داشته و به دست آمده است. در حقیقت اصطلاح «ایرانی میانه»، اگر چه شامل زبان‌هایی است که در این دوره تاریخی متداول بوده، بیشتر ناظر به ساختمان این زبان‌ها است (خانلری، 201:1382).
زبان‌های دوره‌ی میانه را به دو گروه زبان‌های «ایرانی میانه غربی» و «ایرانی میانه شرقی» تقسیم می‌کنند. از گروه زبان‌های « ایرانی میانه غربی » از دو زبان آثار عمده ای در دست است: زبان‌های«پارتی» و «فارسی میانه یا پهلوی». زبان پارتی، زبان رایج دوره‌ی اشکانیان بوده که تا اوایل دوره‌ی ساسانی نیز بدان آثاری تالیف می شده است. این زبان در شمال و شمال شرقی ایران متداول بوده است. زبان فارسی میانه یا پهلوی، زبان جنوب و جنوب غربی ایران بوده و زبان رسمی دوران ساسانی به شمار می رفته است (تفضّلی، 1386: 12).
از زبان پهلوی اشکانی که «پهلوی» یا «پهلوانی» باید نامیده شود در دوره باستان اثری به جای نمانده است. از دوره میانه از این زبان، آثار زیادی به جای مانده است. این زبان در اوایل دوره اسلامی از میان رفته بوده و جای خود را به فارسی داده بوده است (ابوالقاسمی،131:1385).
از سده‌ی سوم هجری به بعد، اصطلاحپارسی/ فارسی تنها به فارسی دری اطلاق می‌شد و اصطلاح پهلوی/ فهلوی را برای زبان به کار رفته در متن های زرتشتی که در واقع بازمانده‌ی زبان رایج در روزگار ساسانیان پارسیگ (pārsīg) بود، بکار می‌بردند. به عبارتی دیگر، واژه‌ی پَهلَویگ (pahlawīg) که در روزگار ساسانیان تنها به زبان پارتی اطلاق می‌شد، در دوره‌ی اسلامی به صورت پهلوی/فهلوی به نامی برای زبان ساسانیان، که خودشان آن را پارسیگ می‌نامیدند، بدل شد. پس زبان رسمی شاهنشاهی ساسانی را فارسی میانه یا پهلوی ساسانی یا فقط پهلوی می نامند» (رضایی باغ بیدی، 1388: 135).
نوشته‌هایی که از زبان فارسی میانه یا پهلوی بر جای مانده، متنوع هستند. این آثار به دو دسته‌ی آثار «دینی» و «غیر دینی» تقسیم می شوند. البته آثار «غیر دینی» مانند تاریخ ، جغرافی و رسالات کوچک تعلیمی نیز رنگ و بوی دینی دارند و علت آن این است که چون قلم در دست علمای زردشتی و موبدان بوده است، بی تردید ردپایی از عقاید و مذهب زردشتی را در آنها می بینیم. آثار ادبی صِرف، از میان رفته است.
آثار باقیمانده از دوره‌ی میانه به چهار دسته با چهار نوع الفبا تقسیم می شود: الف)کتیبه‌های شاهان و رجال ساسانی؛ به زبانی که این کتیبه ها بدان نوشته شده است «فارسی میانه‌ی کتیبه‌ای» می گویند. ب) نوشته‌ی مسیحیان ایران؛ به زبانی که نوشته‌ی مسیحیان بدان نوشته شده است «فارسی میانه‌ی مسیحی» می گویند. ج) نوشته‌های زردشتیان ایران؛ به زبانی که نوشته‌های زردشتیان بدان نوشته شده است «فارسی میانه‌ی زردشتی» می‌گویند. د) نوشته های مانی و پیروان او؛ به زبانی که نوشته‌های زردشتیان بدان نوشته شده است «فارسی میانه‌ی ترفانی» می‌گویند (ابوالقاسمی، 1388: 156).
آثار «فارسی میانه‌ی زردشتی» متنوع هستند که شامل اندرزنامه ها، متون فلسفی و کلامی، متون فقهی و حقوقی، متون تاریخ و جغرافیا و رساله های کوچک تعلیمی می باشند. متن مورد نظر این پژوهش «ماه فروردین روز خرداد» نام دارد که در مجموعه‌ی رساله های کوچک تعلیمی قرار دارد.
«ماه فروردین روز خرداد» از متون متاخر دوره‌ی ساسانیان محسوب می شود و از لحاظ زبانی به فارسی نو نزدیک است و این احتمال وجود دارد که بعدها در آن دستکاری هایی صورت گرفته است، زیرا نفوذ فارسی نو در آن دیده می شود. این رساله درباره‌ی خجستگی روز ششم فروردین (که در ایران باستان روز خرداد نامیده می شد) است و در آن به رویدادهای اساطیری برجسته ای اشاره شده است که از آغاز آفرینش تا پایان جهان در این روز روی داده و یا روی خواهد داد. این رساله شامل چهل و هفت بند است. جملات آن ساده و روان است. رویـدادهای این متن از لحاظ زمانی به دو بخش تقسیم می شوند. بخش نخست شامل ( بند 1 تا 27) رویدادهایی هستند که به وقوع پیوسته اند و بخش دوم (بند 28 تا 47) رویدادهایی هستند که در آینده به وقوع خواهند پیوست. متن با پرسش زردشت از اهورا مزدا شروع می شود. اینکه چرا روز خرداد از ماه فروردین، از دیگر روزها بزرگتر و بهتر است و پاسخ‌های هرمزد به زردشت، محتوای متن را تشکیل می دهد. پیدایش کیومرث در جهان ، هوشنگ، سوار شدن تهمورث بر پشت اهریمن، بی مرگ شدن جهان بواسطه‌ی جم و چندین رویداد دیگر، در این روز خاص به وقوع پیوسته است. در بخش دوم متن به رویدادهایی که در آینده به وقوع خواهند پیوست، پرداخته می شود؛ مانند: ظهور بهرام و رجاوند، بیرون آمدن پشوتن از کنگدژ، ظهور سوشیانس و رستاخیز و … . متن از لحاظ در برداشتن مطالب اسطوره‌ای، با اهمیت است. هر بند این رساله موضوع مجزا و واحدی دارد و مستقل از دیگر بندهاست و رویدادها به ترتیب زمانی نوشته شده‌اند و جملات به صورت خبری و کوتاه آمده اند و افعال هم به صورت گذشته و آینده در این متن وجود دارند. در مجموع این ویژگی ها باعث منحصر به فرد شدن این متن شده‌اند (تفضلي، 1386: 293-294).
اکثر شخصیت‌های یاد شده در این رساله را، در شاهنامه فردوسی و متون اوستایی می‌بینیم؛ اما این شخصیت ها در متون پهلوی، اوستا و شاهنامه دقیقاً مشابه هم نیستند.
اسطوره ها بخش مهمی از تاریخ را در بر می گیرند و به نوعی بیانگر اعتقادات و تفکرات مردم و فرهنگ جامعه اند و سینه به سینه به نسل های بعدی در قالب داستان‌های نغز و شیرین منتقل می شدند. بنابراین موضوع اسطوره در ادبیات ما جایگاه مهمی دارد و نقل اسطوره در کتابهای ادبی و تاریخی بیانگر اهمیت آنها در فرهنگ و جامعه‌ی ایرانی است. بنابراین کار بر روی این پژوهش، نیازمند دانش دقیق در مورد اسطوره ها و شخصیت های اسطوره ای یاد شده در متن است.
این متن در مجموعه DP نسخه‌ای کهن که متعلق به دستور پشوتن سنجانا بوده و تاریخ کتابت ندارد، به چاپ رسیده است (تفضلي، 1386: 329).
از جمله اهداف این تحقیق، بررسی تحول واژگان در فارسی میانه و سیر این تحول تا فارسی نو است که به مطالعه و شناخت صحیح از ساختار زبان فارسی، نیازمند است. همچنین بررسی ریشه‌شناسی واژه‌ها و آوردن معادل های اوستایی، فارسی باستان، پهلوی اشکانی و ترفانی برای واژه‌ها، از دیگر اهداف این تحقیق می‌باشد؛ ضمن اینکه به توضیح در مورد مطالب اسطوره‌ای موجود در متن پرداخته می‌شود.
1-2 اهمیت و ضرورت تحقیق
متن های بازمانده از گذشتگان دور، پژوهشگر علاقمند در این زمینه را وا می دارد در این متون تفحص کند، رسالات کوچک تعلیمی در زمره‌ی ادبیات غیر دینی پیش از اسلام قرار دارند و شامل موضوعاتی درباره‌ی تعلیم و تربیت در عهد ساسانی، اسطوره ها، فرهنگ و آداب پادشاهان ساسانی و همچنین بیانگر ویژگی های فرهنگی مردم پیش از اسلام و پس از اسلام هستند. و به دلیل داشتن این اطلاعات فرهنگی از ارزش خاصی برخوردارند. رساله‌ی «ماه فروردین روز خرداد» یک متن اسطوره ای است که محتوای آن رویدادهای مهمی است که در روز خرداد (روز ششم فروردین) از ماه فروردین اتفاق افتاده است. مثل پیدایش جهان در این روز، ظهور کیومرث و هوشنگ و بی مرگ شدن جهان در دوران پادشاهی جم و نیز رویدادهایی مثل ظهور سوشیانس و … که در آینده قرار است اتفاق بیفتند. با توجه به اهمیت مباحث آمده در این متن و عدم وجود کاری نو و پژوهشی که بر اساس دانش نوین ایران شناسی باشد، ضرورت این تحقیق احساس می شود.
1-3 هدف تحقیق
هدف از این تحقیق بررسی زبان شناختیو اسطوره شناختی متن پهلوی «ماه فروردین روز خرداد» است و همچنین مقدمه‌اي کامل همراه با حرف‌نویسی، آوانویسی، ترجمه روان فارسی به همراه یادداشت‏هایی زبان شناختی ارائه شده است. در پایان واژه نامه‌ی بَسامدی که در آن مفهوم کلمات به همراه ریشه‏ی آنها و گونه‏های مختلف آن واژه به زبان‏های دیگراست، آورده شده است.
1-4 پيشينه تحقيق
پیچیدگی‌های متون پهلوی همواره مورد توجه پژوهشگران غربی و ایرانی بوده است، لذا در خصوص متن پهلوی ماه فروردین روز خرداد به موارد ذیل می توان اشاره کرد.
هورن (1893)، به ریشه شناسی افعال پهلوی پرداخته و برای آنها، معادل فارسی نو آورده است. هوبشمان (1895)، واژه های فارسی را ریشه شناسی کرده است. بارتولومه (1904)، در کنار واژه های اوستایی معادلهای پهلوی آنها را هم آورده است. جاماسب آسانا (1913)، این متن را به فارسی ترجمه کرده است. کانگا (1946)، این متن را به انگلیسی ترجمه کرده است و کیا آنرا به فارسی برگردانده است.نیبرگ (1964)، دستور زبان جامعی برای واژه های پهلوی با ذکر گونه های مختلف کلمات و افعال و حتی حروف آورده است. شروو (2007)، درباره‌ی زبان پهلوی بحث های قابل توجهی ارائه داده است. ماریا ماتسوخ و رونالد اِمریک (2009)، درباره‌ی تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، مطالب مفصلی آورده اند.کیا (1331)، این متن را آوانویسی و ترجمه کرده است. بهار (1347)، این متن را به فارسی ترجمه کرده است. عریان (1371)، این متن را آوانویسی و ترجمه کرده است. میرزای ناظر (1373)، این متن را آوانویسی و ترجمه کرده و یادداشت هایی هم به آن افزوده است. لازم به ذکر است که این متن، فاقد مباحث ریشه شناسی و اسطوره شناختی است. منصوري (1384)، به بررسي ريشه‌شناسي واژه‌ها و افعال زبان پهلوی پرداخته است و منبع حائز اهميتي مي‌باشد. ابوالقاسمی (1385)، ماده ها و ریشه های فعل های پهلوی را با ذکر صورت ضعیف و قوی آنها به طور کامل مورد بررسی قرار داده است. وی همچنین (1387)، به ریشه شناسی واژه ها و تحول آوایی آنها تا فارسی امروز پرداخته است. آموزگار و تفضلي (1386)، توضیح مختصری در خصوص دستور زبان فارسی میانه و نیز واژه‌هاي پهلوي به همراه ترجمه‌ی فارسي و ساختار دستور هر كلمه آورده‌اند. تفضلي (1386)، تمام ادبيات پهلوي را بررسي نموده و بعد از معرفي متن‌های پهلوي، به معرفي كوتاهي از محتوا و موضوع ماه فروردین روز خرداد پرداخته، و در آخر گفته است كه اين اندرز به فارسي ترجمه شده است. ابوالقاسمي (1387)، در اثر ديگري، به طور كامل نقش واژه‌ها و كاربرد آنها در جملات فارسي ميانه را مورد بررسي قرار داده است.منصوري و حسن‌زاده (1387)، در کتابی به بررسي ريشه‌شناختي افعال در زبان فارسي پرداخته‌اند. راستارگویوا (1379)، نکات بسیار مهمی را در مورد کل دستور زبان پهلوی آورده است. مكِنزي (1388)، واژه‌هاي پهلوي را ترجمه نموده است. این کتاب به عنوان معتبرترین اثر برای یافتن واژه های این متن می باشد و این بر اساس آن آوانویسی می شود. فرهنگ یاد شده در بردارنده املای پهلوی واژه ها، معنی فارسی و حرف نویسی و آوانویسی آنهاست. رجب پور شیرازی (1390)، بندهای 1 تا 289 متن پهلوی دینکرد ششم را حرف نویسی، آوانویسی و ترجمه کرده و واژه نامه ریشه شناسانه ی آنرا ارائه داده است. دیده خورشید (1390)، به بررسی بندهای 290 الی آخر متن پهلوی دینکرد ششم، همراه با حرف نویسی، آوانویسی و ترجمه آن پرداخته است. زاهدی (1391)، در پایان نامه ای با موضوع اندرزی، به بررسی حرف نویسی، آوانویسی، ترجمه، تجزیه و تحلیل دستوری و اشتقاقی واژه ها و تدوین واژه نامه بسامدی پرداخته است.ید ملت (1391)، در متن اندرز اوشنر دانا به حرف نویسی، آوانویسی و ترجمه پرداخته و واژه نامه بسامدی برای آن تدوین کرده است.شرقی (1392)، متن پهلوی گزارش شطرنج و نهش نیواردشیر را حرف نویسی، آوانویسی و ترجمه کرده است.متین پور (1392)، متن پهلوی اندرز دستوران به بهدینان را حرف نویسی، آوانویسی، ترجمه کرده است و واژه نامه ریشه شناختی و یادداشت هایی هم به آن افزوده است. در سايت Titus كه اكثر متن‌هاي پهلوي آوانويسي شده ، آوانویسی متن ماه فروردین روز خرداد نيز آورده شده است.
1-5 روش تحقیق
روش كار اين پژوهش، كتابخانه‌اي مي‌باشد، بدين صورت كه اين متن ابتدا بر اساس فرهنگ كوچك زبان پهلوي مكنزي بند بند حرف‌نويسي، آوانويسي و ترجمه مي‌شود و تمامي واژه‌هاي پهلوي آن فيش‌برداري شده و معني فارسي هر واژه و گونه‌هاي ديگر آن به زبان‌هاي ديگر مانند اوستايي، فارسي باستان، ايران باستان، سنسكريت، پهلوي اشكاني و ترفاني آن نوشته شده و نقش دستوري آن كلمه بررسي مي‌شود، که در صورت لزوم درباره واژه‌هاي دشوار، يادداشت‌هاي زبان‌شناختي نوشته مي‌شود و همچنین درباره‌ی واژه های اسطوره ای، مطالب و یادداشتهای اسطوره شناختی آورده می شودو در پايان واژه‌نامه بَسامديريشه‌شناختي پهلوي خواهد بود كه در اين بخش ترتيب كلمات بر اساس صورت آوانويسي و به ترتيب حروف الفباي پهلوي به شيوه‌ي مكِنزي ارائه مي‌شود.
فصل دوم
معرفی متن پهلوی ماه فروردین، روز خرداد

2-1 محتوای متن
متن پهلوی «ماه فروردین، روز خرداد» درباره‏ی خجستگی روز ششم فروردین (=روز خرداد) نوشته شده و در آن رویدادهای اساطیری مهمی که از آغاز آفرینش تا پایان جهان در این روز فرخنده، روی داده یا روی خواهد داد، نگاشته شده است.
تنها شخصیت تاریخی که از او در این نوشته یاد شده خسرو پرویز (=خسرو هرمزدان) می‏باشد؛ بنابراین تاریخ این نوشته را باید به دوره‏ی کشورداری خسرو پرویز در سال‏های 607-608 میلادی، یعنی پیش از نبرد خسرو پرویز با «هراکلیوس» قیصر روم و پیش از مرگ وی در سال 630 دانست. زیرا از این پیش‏آمدهای ناگوار اواخر دوره‏ی فرمانروایی خسرو در آن نشانی نیست.
این متن شامل 47 بند می‏باشد. بند 1 و 2 شامل پرسش و پاسخ می‏باشد. در بند 1 زردشت علت اهمیت روز خرداد از ماه فروردین را از اوهرمزد می‏پرسد. و اوهرمزد در بند 2 به او چنین پاسخ می‏دهد که در این روز جانِ جهانیان را آفریده است.
بند 3 تا 12 رویدادهایی که در این روز اتفاق افتاده است به ترتیب زمانی آورده شده است. پیدایی کیومرث در جهان، کشته شدن دیو ارزور به دست کیومرث، روییدن مهری و مهریانه از زمین در این روز، پدیدار شدن هوشنگ پیشدادی، به باره گرفتن اهریمن به واسطه‏ی تهمورث، بی‏مرگ و بی‏پیری کردن جهان توسط جم در این روز، و در این روز بود که فریدون جهان را بخش کرد.
بندهای 16 تا 27 مانند بندهای پیشین شامل رویدادهایی است که در گذشته اتفاق افتاده است، مانند: در روز خرداد از ماه فروردین منوچهر بر کین ایرج بیرون آمد و سلم و توز را از برای کین ایرج بکشت. در این روز سام نریمانان سناویزک دیو را کشت. همچنین اژدهاک را هم در این روز کشت. کیخسرو پسر سیاوش افراسیاب را در همین روز کشت و نیز در همین روز بود که او با شکوه به بهشت رفت. در این روز بود که منوچهر و آرش زمین از افراسیاب باز پس گرفتند و زردشت در این روز به همپرسگی هرمزد رسید و دین مزدیسنان را از هرمزد گرفت و سرانجام کی‏گشتاسب‏شاه از زردشت دین را پذیرفت.
از بندهای 28 تا 47 شامل رویدادهایی می‏شوند که در آینده اتفاق خواهند افتاد، مانند: ظهور بهرام ورجاوند. بیرون آمدن پشوتن از کنگدژ، ظهور هوشیدر و اتفاقاتی که در زمان او روی خواهد داد. در همین روز سام نریمان اژدهاک را خواهد کشت و پادشاه خواهد شد و پس از او 57 سال کیخسرو پادشاه شود و سوشیانس موبدان موبد. بعد از آنها کی‏گشتاسب به شاهی می‏رسد و زردشت موبدان موبد خواهد شد. در همین روز رستاخیز و تنِ پسین صورت خواهد گرفت و جهان بی‏مرگ می‏شود. اهریمن و دیوان در این روز ناکار خواهند شد. این زمین در این روز به ستاره پایه خواهد رفت و گرودمان از جای خود به ستاره پایه می‏آید و همه جا گرودمان خواهد شد. مردم به سن چهل ساله و پانزده ساله برانگیخته خواهند شد. زنان و مردانی که همسر نداشته‏اند، دارای همسر خواهند شد و در نهایت مردم همیشه سیر و آسوده خواهند ماند و آرزوی خوردن چیزی نخواهند کرد و جهان پاک و بی‏مرگ خواهد شد.
2-2 سبک نگارش متن
علاوه بر مطالبی که تاکنون ارائه شده در این بخش به سبک، ترکیب و ساخت جمله‏های متن پهلوی ماه فروردین روز خرداد پرداخته می‏شود. این متن سبک ساده‏ای دارد و جمله‏های آن کوتاه و روشن است. بسیاری از واژگان این متن به فارسی نو رسیده است.
یکی از ویژگی‏های نگارشی این متن این است که پُر است از اسامی خاص، و تا جایی که ممکن بوده است نگارنده صورت‏های دیگر این اسامی خاص را آورده است. و این خود یکی از برجستگی‏های این متن است.
از دیگر موارد ساختار دستوری ماضی نقلی مجهول در فعل xward §st§d که متشکل از دو جزء xward (بن ماضی) و §st§d (فعل مضارع اخباری، سوم شخص مفرد) می‏باشد. این دو با هم فعل ماضی نقلی، مجهول، سوم شخص مفرد در مفهوم جمع را می‏سازند و در این ساختار فاعل منطقی (آنکه)، است. این افعال در زبان پهلوی از برجستگی خاصی برخوردارند.
ud ka g©øt xward §st§d pad d¦d ī Øehel s¦lag abar hang§z§nd. ud ka g©øt n§ xward §st§d pad d¦d ī p¦nzdah s¦lag ul hang§z§nd.
و آنکه گوشت خورده است به سن چهل ساله برانگیخته شود و آنکه گوشت نخورده است به سن پانزده ساله برانگیخته شود.
یا “آن‏هایی که گوشت خورده‏اند به سن چهل ساله برانگیخته شوند و آن‏هایی که گوشت نخورده‏اند به سن پانزده ساله برانگیخته شوند”.
افعال ماضی متعدی ارگاتیو نیز در این متن زیاد به چشم می خورد:
به عنوان نمونه در بندهای 5، 10، 12:
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Goy©mart Arzªr b§ ©zad.
ماه فروردین روز خرداد کیومرث ]دیو[ ارزو ]را[ بکشت.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ¬am paym¦nag az duøox b§ ¦ward ud andar g§h¦n © payd¦gīh mad.
ماه فروردین روز خرداد جم پیمانه از دوزخ بیاورد و در جهان آشکار شد.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Fr§d©n baxøiøn ī g§h¦n kard.
ماه فروردین روز خرداد فریدون جهان را تقسیم کرد.
از مشخصه‌های این متن استفاده از افعال مضارع اخباری در مفهوم آینده می باشد. و این افعال از بند 27 تا آخر وجود دارند. مثل: ras§d در بند 27
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d dah haøt Øiø pad dah haøt s¦l © husraw Ohrmazd¦n ras§d.
و همچنین افعال دیگر از این دست مثل: ¦y§d, kun§d, ئø§d, gīr§d, baw§d, ©zan§d و …
در دو مورد فعل ماضی لازم به چشم می خورد. بند 2 و بند 15
Ohrmazd passox d¦d kª Spit¦m¦n Zardu (x)øt m¦h ī Frawardīn r©z ī Hord¦d gy¦n ī g§h¦nīg¦n d¦d h§m.
اوهرمزد پاسخ داد که ]ای[ زردشت سپیدمان ماه فروردین روز خرداد جان جهانیان دادم (= آفریدم).
Salm ud Tªz andar pidar a-burd-fram¦n øud h§nd ud Eriz ī br¦d ī xw§ø r¦y b§ ©zad h§nd.
سلم و توز در برابر پدر نافرمان شدند و ایرج برادر خویش را بکشتند.
مورد دیگر افعال مرکب است. مثل: ab¦z stad در بند 22.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ManªøØihr ud Ereø ī ø§b¦g-tigr zamīg az Fr¦siy¦g ī Tªr ab¦z stad.
ماه فروردين روز خرداد منوچهر و آرش چابك‌تير زمين از افراسياب توراني باز گرفت[ند].
این فعل مرکب از پیشوند ab¦z و فعل ماضی، سوم شخص مفرد stad می‏باشد.
در فارسی میانه پسوندها از عوامل کاربردی می‏باشند که در بسیاری از موارد اسم را به صفت یا برعکس صفت را به اسم تبدیل می‏کنند. در بند 9 واژه‏ی ab§-marg و ab§-zarm¦n که از دو جزء ab§ (پیشوند) و marg (اسم) تشکیل شده و با هم صفت را به وجود آورده است.
افعال مضارع اخباری در اکثر بندها به کار برده شده است. همچون افعال: kun§d, ¦y§d و d¦r§nd و …
اسامی مصدری بسیاری که از یک ماده مضارع با افزودن پسوند مصدرساز iøn تبدیل به اسم مصدر شده‏اند، همانند: xwariøn و zīniøn در بند 47.
در اين متن افعال از ابتدا تا بند 26 به صورت ماضي آمده‌اند و از بند 27 به بعد به صورت مضارع در معناي آينده آمده‌اند.
2-3 زمان تألیف متن
اسطوره‏ها بخش مهمی از تاریخ را دربر می‏گیرند و به نوعی بیانگر اعتقادات و تفکرات مردم و فرهنگ جامعه‏اند و سینه به سینه به نسل‏های بعدی در قالب داستان‏های نغز و شیرین منتقل می‏شوند. بنابراین موضوع اسطوره در ادبیات ما جایگاه مهمی دارد و نقل اسطوره در کتاب‏های ادبی و تاریخی بیانگر اهمیت آن‏ها در فرهنگ و جامعه‏ی ایرانی است.
متن اسطوره‏ای «ماه فروردین، روز خرداد» از متون متأخر دوره‏ی ساسانیان محسوب می‏شود و از لحاظ زبانی به فارسی نو نزدیک است و این احتمال وجود دارد که بعدها در آن دستکاری‏هایی صورت گرفته است، زیرا نفوذ فارسی نو در آن دیده می‏شود. این رساله درباره‏ی خجستگی روز ششم فروردین (که در ایران باستان روز خرداد نامیده می‏شد) است.
احتمال دارد این رساله در اواخر دوره‏ی ساسانی تألیف شده باشد اما در نثر آن بعدها دستکاری کرده باشند زیرا جای پای نفوذ فارسی در آن دیده می‏شود. متن این رساله در مجموعه‏ی متون پهلوی به چاپ رسیده و چند بار نیز به فارسی ترجمه شده است (تفضلی، 1376: 294). این متن نخستین بار توسط دستور کیخسرو جاماسب جی جاماسب آسا نا در سال 1900 ترجمه شده است (عریان، 1371: 33).
2-4 نسخه‏ها
تاریخ کتابت نسخه‏های خطی پهلوی موجود با زمان تألیف این متون (قرن سوم هجری/ نهم میلادی) نسبتاً فاصله‏ی زیادی دارد. قدیمی‏ترین نسخه‏های موجود به فرن چهاردهم برمی‏گردد که بیشتر آن در کرمان نوشته شده است. نسخه‏های موجود در هند از روی نسخه‏هایی که از ایران به هند برده شده است، می‏باشد. اما بیشتر نسخه‏های موجود در قرن‏های 18 و 19 انجام شده‏اند. در شیوه نگارش نسخه‏های ایرانی و هندی از نظر قلم تفاوت‏هایی وجود دارد (تفضلی، 1386: 325).
مجموعه‏ی DP: نسخه‏ای کهن که متعلق به دستور پشوتن سنجانا بوده است و تاریخ کتابت ندارد و مشتمل بر این متون است. بخشی از جاماسپ‏نامه‏ی پهلوی، بخشی از اندرز آذرباد مهرسپندان، ماه فروردین روز خرداد، درخت آسوری، گزارش شطرنج، پنج خیم روحانیان، آیین‏نامه‏نویسی، پیمان زناشویی، واژه‏ای چند از آذرباد مهرسپندان ، داروی خرسندی، سور سخن، آمدن شاه بهرام ورجاوند وخیم و خرد فرخ‏مرد که جز جاماسب‏نامه همه در متون پهلوی چاپ شده‏اند.

فصل سوم
حرف نویسی، آوانویسی، ترجمه و ‏یادداشت‏ها

PWN ŠM Y d’t’l ‘whrmzd
Pad n¦m īd¦d¦r Ohrmazd
به نام آفريننده اوهرمزد

BYRH Y plwltyn’ YWM Y hwrdt
m¦h ī Frawardīn r©z ī Hord¦d
ماه فروردين روز خرداد

1
pwrsyt ‘hlwb’ zltw (h)øt MN ‘whrmzd AYK ME l’d mltwm’n BYRH plwltyn’ YWM Y hwrdt MN ‘p’ryk YWMyh’ PWN MS W ŠPYL W gl’myk-tl YHSNN-d.
pursīd ahlaw Zardu (x)øt az Ohrmazd kª ا r¦y mard©m¦n m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d az ab¦rīg r©zīh¦ pad meh ud weh ud gr¦mīg-tar d¦r§nd.
1
اهلو1زردشت2 از اوهرمزد پرسيد كه براي چه مردمان ماه فروردين روز خرداد [را] از ديگر روزها بزرگتر3، بهتر4 و گرامي‌تر مي‌دارند.

2
‘whrmzd pshw’ YHBWN-t AYK spyt’m’n zltw (h)øt BYRH Y plwltyn’YWM Y hwrdt HYA Y gyh’nyk’n d’t HWE-m.
Ohrmazd passox d¦d kª Spit¦m¦n Zardu (x)øt m¦h ī Frawardīn r©z ī Hord¦d gy¦n ī g§h¦nīg¦n d¦d h§m.
2
اوهرمزد پاسخ داد كه ]ای[زردشت سپيتمان، ماه فروردين روز خرداد جانِ جهانيان دادم (=آفریدم).

3
BYRH Y plwltyn’ YWM Y hwrdt ‘dl-yc ‘n’ylc bwn pyt’k YHWWN-t.
m¦h ī Frawardīn r©z ī Hord¦d §r-iz an§r-iz bun payd¦g bªd.
3
ماه فروردين روز خرداد، بن ايراني و نيزغير ايراني پيدا بود (=پیدا شد).

4
BYRH plwltyn’ YWM Y hwrdt g’ywkmlt BYN gyh’n OL pyt’kyh YATWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Goy©mart andar g§h¦n © payd¦gīh ¦mad.
4
ماه فروردين روز خرداد، كيومرث1 در جهان به پيدايي آمد.

5
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt g’ywkmlt ‘lzwl BRA YKTWN-t’.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Gay©mart Arzªr b§ ©zad.
5
ماه فروردين روز خرداد، كيومرث [ديو] ارزور1 [را] بكشت2.

6
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt myhlyh W myhly’nyh MN zmyk pr’c lwst.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d mihrīh ud mihriy¦nīh az zamīg fr¦z rust.
6
ماه فروردين روز خرداد مهري و مهريانه1 از زمين فراز رُست]ند[2.

7
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt hwøn’k Y pyød’t BYN gyh’n OL pyt’kyh mt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d H©øang ī p§ø-d¦d andar g§h¦n © payd¦gīh mad.
7
ماه فروردين روز خرداد، هوشنگ پيشداد1 در جهان به پيدايي آمد.

8
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt thmwlp ‘hlmn Y dlwnd PWN b’lk’ OBYDWN-t 30 ŠNT.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Tahmurip Ahreman ī douwand pad b¦rag kard sīh s¦l.
8
ماه فروردين روز خرداد، تهمورث1، اهريمن2 ناپاك [را] سي سال اسب [خود] كرد (=گرفت).

9
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt ym gyh’n ‘py-mlk krt ‘py-zlm’n krt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ¬am g§h¦n ab§-marg kard ab§-zarm¦n kard.
9
ماه فروردين روز خرداد، جم1 جهان [را] بي‌مرگ كرد، بي‌پيري كرد.

10
BYRH plwltyn’ YWM Y hwrdt ym ptm’nk MN dwøhw BRA YHYTWN-t W BYN gyh’n OL pyt’kyh mt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ¬am paym¦nag az duøox b§ ¦ward ud andarg§h¦n © payd¦gīh mad.
10
ماه فروردين روز خرداد، جم پيمانه1 از دوزخ بياورد و در جهان آشكار شد.

11
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt ym ‘stwkd’nyh’ kn-t OL ANŠWTA’n plmwt kntn’ AMT-ø’n plmwtk Y ym HZYTWN-t YWM PWN nwk-lwc krt W nwk-lwc ŠM HNHTWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ¬am ast©d¦nīh¦ kand © mard©m¦n framªd kandan ka-ø¦n framªdag ī ¬am dīd r©z pad n©g-r©z kard ud n©g-r©z n¦m nih¦d.
11
ماه فروردين روز خرداد، جم استودان‌ها [را] كرد1 و به مردمان [نيز] فرمان كردن داد، وقتي كه ايشان فرموده‌ي جم را ديدند، روز به نوروز كردند و نوروز نام نهادند.

12
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt plytwn HLKWNøn Y gyh’n krt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Fr§d©n baxøiøn ī g§h¦n kard.
12
ماه فروردين روز خرداد، فريدون1 جهان را تقسیم كرد.

13
hlwm OL slm d’t W twlkst’n OL twc d’t ‘yl’n øtr’ OL ‘ylyc d’t’.
Hr©m © salm d¦d ud Turkest¦n © Tªz d¦d Er¦n øahr © Eriz d¦d.
13
رُم [را] به سلم1 داد و تركستان [را] به توز2 داد. ايرانشهر [را] به ايرج3 داد.

14
W 3 dwhtl bwht hwslw’ t’cyk’n ø’ BRA BOYHWN-st W PWN NYŠEyh BRA pwsl’n YHBWN-t.
ud s§ duxtar boxt Husraw T¦zīg¦n ø¦ b§ xw¦st ud pad zanīh b§ pusar¦n d¦d.
14
و سه دختر بخت خسرو1 تازيگان شاه [را] بخواست و به زني به پسران داد.

15
slm W twc BYN ABYtl ‘bwltplm’n OZLWN-t HWE-d W ‘dlyc Y AH Y NPŠE l’d BRA YKTWN-t HWE-d.
Salm ud Tªz andar pidar a-burd-fram¦n øud h§nd ud Eriz ī br¦d ī xw§ø r¦y b§ ©zad h§nd.
15
سلم و توز در برابر پدر نافرمان شدند و ايرج برادر خويش را بكشتند.

16
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt mnwøcyhl QDM kyn Y ‘ylØ bylwn mt W slm W twc l’d PWN kyn’ Y ‘ylc BRA YKTWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ManªøØihr abar k§n ī Eriz b§r©n mad ud Salm ud Tªz r¦y pad k§n īĒriz b§ ©zad.
16
ماه فروردين روز خرداد، منوچهر1 بر كينه‌ي ايرج بيرون آمد و سلم و توز را [از] براي كينه‌ي ايرج بكشت2.

17
BYRH plwltyn’ YWM Y hwrdt s’m Y nylym’n’n sn’yck ŠDYA l’d BRA YKTWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d s¦m ī Nirīm¦n¦n San¦w§zag d§w r¦y b§ ©zad.
17
ماه فروردين روز خرداد، سام نريمانان1 سناوزگ‌ديو2 را بكشت.

18
BYRH plwltyn’ YWM Y hwrdt s’m Y nylym’n’n ‘Ø Y d’hk l’d BRA YKTWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d S¦m ī Nirīm¦n¦n ¦z ī Dah¦g r¦y b§ ©zad.
18
ماه فروردين روز خرداد، سام نريمانان اژدهاك1 را بكشت.

19
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt g’ywkmlt ‘lzwl ‘hlmn hwnøk BRA YKTWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Gay©mart Arzªr Ahreman hunuøak b§ ©zad.
19
ماه فروردين روز خرداد، كيومرث ارزور1 فرزند اهريمن را بكشت.

20
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt kdhwslwb syd’whø’n pl’sy’k Y twl PWN kyn Y AB’ Y NPŠE BRA YKTWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d kay-husraw Siy¦waxø¦n Fr¦siy¦g ī Tªr pad k§n ī pid ī xw§ø b§ ©zad.
20
ماه فروردين روز خرداد كي‌خسرو1 پسر سياوش2 افراسياب3 توراني را [از] براي كينه‌ي پدر خويش بكشت.

21
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt kdhwslb syd’whø’n PWN økwh OL Y glwtm’n OZLWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d kay-husraw Siy¦waxø¦n pad øk©h © gar©dm¦n øud.
21
ماه فروردين روز خرداد، كي‌خسرو پسر سياوش باشكوه به گرودمان1 رفت.

22
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt mnwøcyhl W ‘ylø Y øp’ktgl zmyk MN pl’sy’k Y twl ‘p’c YNSBWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d ManªøØihr ud Ereø ī ø§b¦g-tigr zamīg az Fr¦siy¦g ī Tªr ab¦z stad.
22
ماه فروردين روز خرداد، منوچهر و آرش1 چابك‌تير سرزمين را از افراسياب توراني باز گرفت]ند[2.

23
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt kdhwslwb syd’whø’n p’thø’yh OL lwl’sp ‘pspwlt BNPŠE PWN pylwcklyh OL glwtm’n OZLWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d kay-husraw Siy¦waxø p¦dixø¦yīh © Lur¦sp abespurd xwad pad p§r©zgarīh © gar©dm¦n øud.
23
ماه فروردين روز خرداد، كي‌خسرو پسر سياوش پادشاهي به لهراسب1 سپرد [و] خود با پيروزگري به گرودمانشد (=رفت).

24
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt zltw (h)øt Y spyt’m’n Ol wynøn W hmpwrskyh ‘whrmzd Y hwt’y YHMTWN-yt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Zardu (x)øt ī Spit¦m¦n © w§niøn ud ham-pursagīh Ohrmazd ī xwad¦y rasīd.
24
ماه فروردين روز خرداد، زردشت سپيتمان به ديدار و همپرسگي هرمزد خداي رسيد.

25
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt zltw (h)øt Y spyt’m’n dyn’ m’zdysn’n MN ‘whrmzd Y hwt’y BRA MKBLWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Zardu (x)øt ī Spit¦m¦n d§n ī m¦zd§sn¦n az Ohrmazd ī xwad¦y b§ padīrift.
25
ماه فروردين روز خرداد، زردشت سپيتمان دين مزديسنان از اوهرمزد خداي بپذيرفت.

26
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt kd-wøt’sp-ø’ dyn’ MN zltw (h)øt BRA MKBLWN-t.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d kay-wiøt¦sp-ø¦ d§n az Zardu (x)øt b§ padīrift.
26
ماه فروردين روز خرداد، كي‌ويشتاسپ‌شاه1 دين از زردشت بپذيرفت.

27
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt 10 8 MNDOM PWN 10 8 ŠNT OL hwslwb ‘whrmzd’n YHMTWN-yt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d dah haøt Øiø pad dah haøt s¦l © husraw Ohrmazd¦n ras§d.
27
ماه فروردين روز خرداد، هجده چيز به هجده سال به خسرو هرمزدان1 رسيد.

28
BYRN plwltyn YWM Y hwrdt w’hl’m Y wlc’wnd MN hndwk’n OL pyt’kyh YATWN-yt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Wahr¦m ī Warz¦wand az hindªg¦n © payd¦gīh ¦y§d.
28
ماه فروردين روز خرداد، بهرام ورجاوند1 از هندوستان ظهور می‌کند.

29
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt pyøywtwn Y wøt’sp’n MN KNgdc OL ‘yl’n øtr’ YATMN-yt W dyn Y m’zd (y)sn’n lwb’k OBYDWN-X.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d p§øy©tan ī wiøt¦sp¦n az gang-diz © Ēr¦n øahr ¦y§d ud d§n ī m¦zd§sn¦n raw¦g kun§d.
29
ماه فروردين روز خرداد، پشوتن1 پسر ويشتاسپ از كنگدژ2 به ايرانشهر مي‌آيد و دين مزديسنان را رواج مي‌دهد.

30
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt hwløytl Y zltw (h)øt’n OL wynøn W hmpwrsøn Y ‘whrmzd hwt’y YHMTWN-yt W dyn’ Y m’zd (y)sn’n MN ‘whrmzd hwt’y PWN ‘ywb’l BRA c’ø-yt W wlm BRA OBYDWN W hwløyt l’d PWN mdy’n Y ‘sm’n QDM nymlwØ 10 YWM øp’n LAWHL OHDWN-yt W mltwm’n l’d PWN dyn Y m’zd (y)sn’n ‘pygwm’n BRA OBYDWN-X W hc’lk Y hwløytdl’n bwn YHWWN-yt W ZK Y zltw (h)øt’n PWN LOYŠE YHWWN-yt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d huø§dar ī zardu (x)øt¦n © w§niøn ud ham-pursiøn ī Ohrmazd xwad¦y ras§d ud d§n ī m¦zd§st¦n az Ohrmazd xwad¦y pad §w-b¦r b§ ئø§d ud warm b§ kun§d ud xwarø§d r¦y pad may¦n ī asm¦n abar n§m-r©z dah r©z øab¦n ab¦z gīr§d ud mard©m¦n r¦y pad d§n ī m¦zd§st¦n ab§-gum¦n b§ kun§d ud haz¦rag ī huø§daran bun baw§d ud ¦n ī zardu (x)øt¦n pad sar baw§d.
30
ماه فروردين روز خرداد، هوشيدر پسر زردشت به ديدار و همپرسگي اوهرمزد خداي مي‌رسد و دين مزديسنان از اوهرمزد خداي به يكبار بياموزد و از بَر بكند و خورشيد را به ميان آسمان ]هنگام[ظهر، ده شبانه‌روز باز گيرد و مردمان را به دين مزديسنان بي‌گمان بكند و هزاره‌ي هوشيدران آغاز بشود و آن [هزاره كه مربوط] به زردشت است به سر رسد.

31
BYRH plwltyn YWM Y hwrdt s’m Y nylym’n’n ‘c Y d’hk l’d BRA YKTLWN-yt W BNPŠE PWN hpt kyøwl PWN hwt’yyh BRA YTYBWN-yt cnd kd-hwslwb PWN dyt’l YATWN-yt W s’m p’thø’yh OL kdhwslwb ‘psp’l-yt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d S¦m ī nirīm¦n¦n ¦z ī dah¦g r¦y b§ ©zan§d ud xwad pad haft kiøwar pad xwad¦yīh b§ niøīn§d Øand kay-husraw pad dīd¦r ¦y§d ud S¦m p¦dixø¦yīh © kay-husraw abesp¦r§d.
31
ماه فروردين روز خرداد، سام نريمانان اژدهاك را بكشد و خود به هفت كشور به پادشاهي بنشيند اندكي [بعد] كي‌خسرو به ديدار آيد و سام پادشاهي به كيخسرو سپارد.

32
50 W 7 ŠNT kdhwslwb hpt kyøwl hwt’y YHWWN-yt. W swø’ns mgwpt Y mgwpt’n YHWWN-yt.
Panj¦h ud haft s¦l Kay-husraw haft kiøwar xwad¦y baw§d. ud s©ø¦ns mowbed ī mowbed¦n baw§d.
32
كيخسرو پنجاه و هفت سال در كشور پادشاه شود و سوشيانس موبدان موبد شود.

33
W AHL ZK AMT wøt’spø’ l’d k’lpwt’wmnd OBYDWN-d kdhwslwb ŠLYTAyh OL wøt’spø’ ‘psp’l-yt W swø’ns mgwpt’n mgwptyh OL zltw (h)øt AB Y NPŠE ‘psp’l-yt.
ud pas ¦n ka wiøt¦sp-ø¦ r¦y k¦lbod©mand kun§d kay-husraw padixø¦yīh © wiøt¦sp-ø¦ abesp¦r§d ud s©ø¦ns mowbed¦n mowbedīh © zarduxøt pid ī xweø abesp¦r§d.
33
و پس از آنكه ويشتاسب‌شاه را داراي بدن كنند، كيخسرو پادشاهي به ويشتاسب‌شاه سپارد، و سوشيانس موبدان موبدي به زردشت پدر خويش سپارد.

34
BYRH plwtyn YWM Y hwrdt ‘whrmzd Y hwt’y lyst’hyc W tn’ psyn OBYDWN-x gyh’n ‘mlg W ‘zlm’n W ‘byø W ‘ptyd’lk BRA YHWWN-yt.
m¦h Frawardīn r©z ī Hord¦d Ohrmazd ī xwad¦y rist-¦x§z ud tan pas§n kun§d g§h¦n a-marg ud a-zarm¦n ud a-b§ø ud a-pety¦rag b§ baw§d.
34
ماه فروردين روز خرداد، اوهرمزد خداي رستاخيز و تنِ پسين كند. جهان بي‌مرگ و بي‌پيري و بي‌درد و بي‌بدي بشود.

35
‘hlmn LWTE ŠDYA’n W dlwc’n’ W hwnøk’n W s’st’l’n W kdk’n W klp’n ‘k’l BRA YHWWN-d ‘c-ŠYDA ŠYDA’n W dlwc’n l’d hm’k BRA OŠTEN-yt W slow ‘hlwb’ŠYDA ‘c l’d ‘k’l BRA OBYDWN-x.
Ahreman ab¦g d§w¦n ud druz¦n ud hunuøag¦n ud s¦st¦r¦n ud kayak¦n ud karp¦n a-k¦r b§ baw§nd ¦z d§w d§w¦n ud druz¦n r¦y ham¦g b§ xwar§d ud Sr©ø ahlaw ¦z d§w r¦y a-k¦r b§ kun§d.
35
اهريمن همراه ديوان و دروجان و فرزندان اهريمن و ستمگران و روحانيان دشمن زردشت ناكار بشوند ديو آز ديوان و دروجان همه را بخورد و سروش پرهيزگار ديو آز را ناكار بكند.

36
‘whrmzd Y hwt’y ‘hlmn l’d BRA znyt W stlt W ‘k’l BRA OBYDWN-x.
Ohrmazd ī xwad¦y Ahreman r¦y b§ zan§d ud stard ud a-k¦r b§ kun§d.
36
اُهرمزد خدای اهریمن را بزند و گیج و ناکار بکند.

37
AMT LA AHL MN ZK gn’k’mynwk LA MN ZK Y OLE d’m W dhøn QDM zmyk p’thø’ LA YHWWN-d.
Ka n§ pas az ¦n gan (n)¦gm§n©g n§ az ¦n ī ©y d¦m ud dahiøn abar zamīg p¦dixø¦ n§ baw§nd.
37
که نه از آن پس اهریمن نه از آن آفریده و آفرینش [او] بر زمین پادشاه [=مقتدر] نباشند.

38
‘hlmn PWN ZK hm swl’k AMT BYN dwb’lst TME DBLWN-d W LOYŠE BRA PSKWN-d W dwøhw PWN 7 ‘ywkhøwst BRA hmb’lynd.
Ahreman pad ¦n ham sªr¦g ka andar dw¦rist ¦n©h nay§nd ud sar b§ brīn§nd ud duøox pad haft ay©xøust b§ hamb¦r§nd.
38
اهریمن به همان سوراخ که از [آن] هجوم آورد، هدایت شود، و سر[ش] را ببرند و دوزخ [را] با هفت فلز پر کنند.

39
ZNE zmyk LAWHL OL stlp’d (y)k OZLWN-yt W glwtm’n MN ZK gyw’k AMT ‘st ‘p’c OL stlp’d (y)k YATWN-yt W hm’k gyw’k glwtm’n BRA YHWWN-yt.
§n zamīg ab¦z © star-p¦yag øaw§d ud gar©dm¦n az ¦n gy¦g ka ast ab¦z © star-p¦yag ¦y§d ud ham¦g gy¦g gar©dm¦n b§ baw§d.
39
این زمین باز به ستاره پایه شود (=رود) و گرودمان از آن جای که هست باز به ستاره پایه آید و همه جا گرودمان شود.

40
mltwm ‘mlg W ‘zlm’n BRA YHWWN-d AMT AHL MN ZK hwløn LA ‘p’yt.
mard©m a-marg ud a-zarm¦n b§ baw§nd ka pas az ¦n xwariøn n§ ab¦y§d.
40
مردم بی‏مرگ و بی‏پیری بشوند [طوری که] پس از آن خورش (=خوردن)روا نباشد.

41
W AMT BSLYA hwlt YKOYMWN-yt PWN d’t Y 40 ŠNTK QDM hngyØynd. W AMT gwøt LA OŠTEN-t YKOYMWN-yt PWN d’t Y 15 ŠNTK LALA hngØynd.
ud ka g©øt xward §st§d pad d¦d ī Øehel s¦lag abar hang§z§nd. ud ka g©øt n§ xward §st§d pad d¦d ī p¦nzdah s¦lag ul hang§z§nd.
41
و آنهایی که گوشت خورده‌اند به سن چهل سالگی برانگیخته شوند و آنان که گوشت نخورده‌اند به سن پانزده ساله برانگیخته شوند.

42
AP-ø’n MN ZK gyw’k LALA hngØynd AYK-ø’n gy’g MN tn’ BRA OZLWN-t.
u-ø¦n az ¦n gy¦g ul hang§z§nd kª-ø¦n gy¦g az tan b§ øud.
42
آنها از همان جا که جان از تنشان برفت، برانگیخته شوند.

43
KRA GBRA MNW NYŠE LOYT spndrmt NYŠE YHBWN-yt. W KRA NYŠE MNW øwd LOYT ‘whrmzd øwd YHBWN-yt.
har mard k§ zan n§st Spandarmad zan dah§d. ud har zan k§ ø©y n§st Ohrmazd ø©y dah§d.
43
هرمزد که زن نیست سپندارمد زن دهد و هر زن که شوهر نیست اوهرمزد شوهر دهد.

44
BYN 50 7 ŠNT OLE-ø’n l’d prznd YLDWN-ønyh YHWWN-yt.
andar pan¬¦h haft s¦lag ©y-ø¦n r¦y frazand z¦yiønīh baw§d.
44
در پنجاه و هفت سالگی برای ايشان فرزند زایشی باشد.

45
ZK GBRA l’d MNW hklØ NYŠE LA krt W ZK NYŠE l’d MNW hklØ øwd LA krt AHL MN ZK wyø hkl prznd YLYDWN-ønyh LA YHWWN-yt.
¦n mard r¦y k§ hagriz zan n§ kard ud ¦n zan r¦y k§ hagriz ø©y n§ kard pas az ¦n w§ø hagriz frazand z¦yiønīh n§ baw§d.
45
آن مرد را که هرگز زن نکرد و آن زن را که هرگز شوهر نکرد پس از آن بیشتر هرگز فرزندزایشی نباشد.

46
GBRA W NYŠE ‘ywk LWTE TWB ‘s’dynd BRA-ø’n prznd YLYDWNønyh LA YHWWN-t.
mard ud zan §k ab¦g did ¦s¦y§nd b§-ø¦n frazand z¦yiønīh n§ baw§d.
46
مرد و زن هر یک با یکدیگر بیاسایند برای ایشان فرزندزایشی نباشد.

47
W PWN hm’k g’s sgl W ptyhw BRA YHWWN-d W MNDOM-yc hwløn’ ‘lØwk LA YHWWN-yt W gyh’n ‘pyØk BRA YHWWN-yt W mltwm ‘ptyd’lk OD hm’k W hm’k lwbønyh ‘hwø BRA YHWWN-d. plØpt PWN ŠRM W ø’tyh W l’møn ø’t W ‘hlwb’ W plhw W dgl-zywøn W pylwØkl W k’mk-lwb’k W k’mk-hnØ’m YHWWN-‘t MNW npøt W MNW NPŠE W MNW KLYTWN-‘t W MNW k’l plm’dt. ‘ytwn YHWWN-‘t. ‘ytwntl YHWWN-‘t.
ud pad ham¦g g¦h sagr ud padex b§ baw§nd ud Øiø-iz xwariøn ¦rzªg n§ baw§d ud g§h¦n ab§zag b§ baw§d ud mard©m a-pety¦rag t¦ ham¦g ud ham¦g rawiønīh ah©ø b§ baw§nd. frazaft pad dr©d ud ø¦dīh ud r¦miøn ø¦d ud ahlaw ud farrox ud dagr-zīwiøn ud p§r©zgar ud k¦mag-raw¦g ud k¦mag-han¬¦m baw§d k§ nibiøt ud k§ xw§ø ud k§ xw¦n¦d ud k§ k¦r fram¦y§d. §d©n baw¦d. §d©n-tar baw¦d.
47
و برای همیشه سیر و کامیاب1 باشند و در آرزوی خوردن چیزی نباشند و جهان پاک2شود و مردم بی‏بدبختی3 تا همه جاودانه بشوند. به درود و شادی و آرامش شادو پارسا و فرخ عمر پربرکت و پیروزگر و کامیاب و کام انجام باد آنکه نوشت و آنکه خویش (مؤلف بود) و آنکه خواند و آنکه کار فرماید. ایدون باد. ایدون‏تر باد.

aødm ‘hl’yyh.
… ahl¦yīh.

3-2 یادداشت‏ها
1-1 ahlaw [اهلو]: (بهار، 1347: 91)”اهلو” ترجمه كرده است. (كيا، 1331: 71) “اشو” نوشته است. (ميرزاي ناظر، 1373: 53)”اشو” در ترجمه‌ي خود آورده است. (عريان، 1371: 141)”اشو” ترجمه كرده است. نگارنده نيز “اشورا” را مناسب‌تر دانسته، زيرا صفت متداول‌تري براي زردشت است.
1-2 Zardu(x)øt [زردشت]: از ستودگر «نسک» چنین پیداست که: زردشت از اورمزد بی‏مرگی خواست. پس اورمزد خردِ همه آگاه (=خرد اورمزدی) را به زردشت نمود (=نشان داد). قبل از زردشت ديوها به شكل و شمايل انسان بودند. بعد از اينكه زردشت چهار مرتبه دعاي اهونور را خواند همة آنها به زير زمين مخفي شدند. به اين دليل زردشت از بهشت بهره بيشتري مي‌برد كه صاحب خرد بيشتري است. اهريمن به زردشت وعده داده بود كه اگر از اين دين دست بكشي به تو سلطنت هزار ساله مي‌دهم و زردشت به دليل خردمندي به او گوش نكرد و به او گفت و با اين دين تو را نابود مي‌كنم. در هزارة چهارم زردشت دين را از اهورامزدا پذيرفت. گشتاسپ اين دين را رواج داد. زردشت به دست توربرادروش كشته شد. نطفة زردشت در درياي كيانسه نگهداري مي‌شود. دختري به نام نامي بد در آب دريا آب ثني خواهد كرد و باردار خواهد شد و اوشيدر به دنيا خواهد آمد. اوشيدرماه نيز به همين صورت زاده خواهد شد. مهمترين شخصي كه كلام آسماني به او الهام مي‌شود زردشت است. زردشت از هرمزد پرسيد قبل از من اين دين را به كه عرضه نمودي؟ اين دين پيش از زردشت بر زمين آشكار شد. فره زردشت از نزد هرمزد به آتش آمد و به مادر زردشت پيوست فروهر او ابتدا به هوم و بعد به پدر و مادرش رسيد. نوزاد به هنگام تولد خنديد جادوگران ترسيدند و قصد جانش كردند. اما توفيق نيافتند. در سي سالگي او به همپرسگي هرمزد رسيد. سه مرتبه خرد را به نزد زردشت بردند. در يك سال زردشت هفت بار به ديدار اورمزد رفت. او در سن هفتاد و هفت سالگي درگذشت. اندرز او چنين است به مردم ظلم نكنيد و در برابر ظلم عدالت پيشه كنيد (راشدمحصل، 1370: 1، 56؛ تفضلی، 1354: 46، 74-75، 87؛ آموزگار، 1372: 41، 96؛ راشدمحصل، 1366: 52؛ بهار، 1375: 76، 123، 185، 187، 201).
1-3 meh [بزرگتر]: (بهار، 1347: 91)”مه” اصل پهلوي آن را آورده است. (كيا، 1331: 7) “مه” را جايگزين كرده است. (ميرزاي ناظر، 1373: 53)”مه” آورده است. (عريان، 1371: 141)”بزرگتر” آورده است. نگارنده نيز واژه‌ي “بزرگتر” را مناسب ديده است. به اين دليل كه اين واژه در زبان فارسي امروز متداول‌تر است.
1-4 weh [بهتر]: (بهار، 1347: 91)”به” در متن خود آورده است. (عريان، 1371: 141)”بهتر” در نظر گرفته است. نگارنده واژه‌ي “بهتر” را مناسب ديده است.
3-1 §r-iz an§r-iz [ايراني و نيز غير ايراني]: (بهار، 1347: 91)”ايرژ انيرژ” ترجمه كرده است. (كيا، 1331: 7)”اير و نير” آورده است. (ميرزاي ناظر، 1373: 53)”ايري نيز ناايري” نوشته است. (عريان، 1371: 141)”اير و نيز انير” ترجمه كرده است. نگارنده “ايراني و نيز غيرايراني” را براي ترجمه‌ي خود مناسب‌تر ديده است. ترجمه‌هايي كه ديگران از اين واژة پهلوي كرده‌اند ديگر در فارسي نو متداول نيست.
4-1 Gay©mart [كيومرث]: نخستين انسان كه طبق اسطوره‌هاي اوستاي متأخر و متون پهلوي به دست اهريمن از بين رف. نام مشهورترين مزداپرستان از انسان نخستين تا آخرين نجات‌بخش، سوشيانس است. در يسنا هات 26 كيومرث اولين آفريده‌ي اهورامزدا ياد شده و در آن به ستايش فروهرهاي مردان و زنان پاك پرداخته است. كيومرث اولين كسي است كه به گفتار اوهرمزد گوش مي‌دهد. در متون پهلوي هم كيومرث اولين آفريدة هرمزد ياد شده. در بندهش، كيومرث ششمين مرحلة خلق آفرينش است.
در مينوي خرد كيومرث به سبب بهره‌وري از خرد بيشتر، از بهشت، بهره‌ي بيشتر دارد و سودهايي كه از او بوده چنين آمده: ارزورديو را كشته، تن خود را از روي مصلحت به اهريمن سپرده، مردم و همه‌ي فرشكرد كنندگان نران و مادگان از تن او بوده، فلز از تن او آفريده شده است”.
در كتاب مينوي خرد به اين خاطر كه كيومرث از خرد بيشتري بهره‌مند است، بهرة بيشتري نيز از بهشت دارد، و كارهاي نيكي كه انجام داده است اينها هستند: كشتن ديو ارزور، سپردن تن خود به اهريمن. فلزات مردُم از از نطفة او بوجود آمده‌اند. خلق كيومرث آخرين مرحلة آفرينش بود. او به روشني خورشيد بود. پهناو بلندايش يكسان بود. در كنار رود دائيتي آفريده شد. كيومرث بر سمت چپ هرمزد آفريده شد. او چشم و گوش و زبان و دَخشك داشت. هرمزد او را از زمين آفريد. نطفة او از جنس آتش است. آفرينش او هفتاد روز به طول انجاميد.
هنگام حملة اهريمن بر كيومرث، هرمزد او را به خواب برد، وقتي كيومرث از خواب بيدار شد جهان را تاريك ديد.
اهريمن براي از ميان بردن كيومرث اَستويهاديو و هزار ديو مرگ‌آور ديگر بر كيومرث وارد كرد. و چون قرار بود كه مردم از نطفة او بوجود آيند تن خويش را به اهريمن سپرد. او در هنگام مرگ بر دست چپ افتاد. اين ششمين نبرد اهريمن با آفريده‌هاي هرمزد بود.
پس از مرگ از خون او ارزير و از مغزش سيم، از پاي آهن، از استخوان روي و از پيه آبگينه و از بازو پولاد، از جان زر پديدار آمد.
دو سوم نطفة كيومرث را نريوسنگ و يك سوم را سپندارمذ پذيرفت.
كيومرث و گاو نخستين سه هزار سال بي‌حركت زندگي كردند. پس از تازش اهريمن كيومرث سي سال زندگي كرد.
نوعي شباهت ميان كيومرث و آسمان وجود دارد. هر دوي آنها پهنا و بلندي‌شان برابر است. اسطورة كيومرق يك اسطورة ايراني است، نامي از كيومرث در وداها وجود ندارد. و نشان مي‌دهد اين اسطوره، اسطورة جديدتري است يعني زمان پديد آمدن شاهنشاهي در ايران. اينكه او از خاك پديد آمد و سرشت فلزي دارد نشانة عصر سفال‌سازي و شناخت فلز است. نقطة شروع افسانة خلق انسان همان بوجود آمدن مشي و مشيانه از نطفة اوست.
نخستين نبرد كيومرث با اهريمن روييدن مشي و مشيانه بعد از چهل سال است كه از آن پس جهان رونق مي‌گيرد. بهترين وسيلة نابود كردن شر نيك‌انديشي كيومرث بود. كيومرث از سپندارمذ زاده شده بود و در روز هرمزد از ماه فروردين نيز در گذشت.
در شاهنامه كيومرث نخستين شاه است اما در متن‌هاي پهلوي نخستين انسان در شاهنامه او سي سال سلطنت مي‌كند ولي در پهلوي سي سال زندگي مي‌كند.
دين مزديسني نخست از هرمزد به امشاسپندان در عالم مينويي رسيد و در عالم گيتي به كيومرث كه به خاطر انديشة نيك او دروج نابود شد.
مردم با انجام كار نيك دروج را نابود مي‌كنند و واجب است كه مردم كار نيك كنند تا ديو مقابل آن كار نابود شود و اينطور است كه اهريمن‌زادگان نابود مي‌شوند و آفريننده جهان، آفرينش را به اين خاطر آفريد. كيومرث به خاطر درست كرداري گرزماني شد.
“کیومرث نمونه انسان کامل است و برای کمک به آفریدگار آفریده شده است و به همین خاطر، کیومرث را مرد اّهلو نیز نامیده‏اند”
چنین گفت که آیین تخت و کلاهکیومرث شد بر جهان کدخدایاو واندر آمد همی پرورش کیومرث آورد و او بود شاهنخستین به کوه اندرون ساخت جایکه پوشیدنی نوبد و نوخورش (شاهنامه فردوسی، 22).
به گیتی درون سال سی شاه بودپسر بد مرا و را یکی خوبرویسیامک بدش نام و فرخنده بود به خوبی چون خورشید بر گاه بودهنرمند و همچون پدر نامجویکیومرث را دل بدوزنده بود
[سیامک بیامد برهنه تنافکند آن تن شاهزاده به خاک[سیامک به دست فروزان دیو برآویخت با پور آهرمنا]به چنگال کردش کهرگاه چاکتبه گشت و ماند انجمن بی‏خدیو]
اهريمن در اين فكر بود كه پيروز شده است زيرا آسمان را تيره كرده بود آب را آلوده كرده بود و زمين را سوراخ كرده بود و گياه را خشك كرده بود و گاو و كيومرث را نيز كشته بود. و در برابر ستارگان سيارات را گذاشته بود. قبل از اينكه اهريمن به كيومرث حمله كند،‌ اورمزد او را به خواب برد. روان او از زمين به آسمان رفت. اهريمن ديو مرگ را براي كيومرث فرستاد او در هنگام مرگ بر دست چپ افتاد. در گاهان آمده است: هر دو مينو يعني سپندمينو و انگره‌مينو در تن كيومرث آمدند. اهريمن شش مرتبه به سمت كيومرث رفت. در آخرين بار كيومرث به مقابلة او رفت. وقتي كيومرث كلام مقدس اورمزد را شنيد، انديشيد كه آن بهترين چيز براي مقابله با اهريمن است. بعد از مرگ كيومرث زر را سپندارمذ پذيرفت.
در روايت پهلوي چنين آمده است: كيومرث از گل ساخته شده و به شكل نطفه از سپندارمذ كه همان زمين است زاده مي‌شود. او سه هزار سال بي‌حركت روي زمين مي‌ماند مانند خورشيد روشن است و چشم و گوش و زبان دارد و نسل بشر از او بوجود مي‌آيد.
“فصل 35 بند 11- این روشنی همان فروغی است که پس از مردن کیومرث برای نگهداری، به خورشید سپرده شد؛ تا در روز مقرر آن را به زمین فرو فرستد و قسمتی از آن را در کالبد کیومرث فرو دمد و قسمت دیگر را میان همه‏ی آفریدگان به تناسب شایستگی آنان بخش کنند”.
اولين كسي كه دين را به طور كامل از اورمزد پذيرفت كيومرث بود. مردمان بعد از كيومرث اگر كارهاي خوب انجام دهند اهريمن را شكست خواهند دارد.
نام كيومرث در گاهان نيامده است. در فروردين‌يشت چنين آمده است: اولين كسي كه به كلام اهورامزدا گوش داد كيومرث است و نسل ايرانيان از اوست. در اساطير ايراني و همينطور نوشته‌هاي دورة اسلامي از كيومرث زياد ياد شده است. ولي در شاهنامه نام او كمتر از ديگران آمده. كيومرث بي‌حركت بود و فقط به دين مي‌انديشيد. او اولين كسي بود كه دين را به طور كامل پذيرفت.
نام او در گاهان نیامده است گرچه بعضی تعبیرات را در یسن 30 اشاره به کیومرث دانسته‏اند (کریستین، ص 43-44). اما در فروردین یشت (بند 86-88) آمده است که او نخستین کسی است که به گفتار و آموزش‏های اَهورامَزدا گوش فرا داد و نژاد ایرانیان از اوست. “در متون مانوی، “گیمُرد” (=کیومرث) و “مُردیانه”murdy¦nag/mwrdy’ng g§hmurd/gyhmwrd (بویس، ص 43-58). در روایت‏های اساطیری ایران و همچنین در آثار دوره‏ی اسلامی از کیومرث بسیار سخن گفته شده است (کریستین، ص83 به بعد)، اما در شاهنامه‏ی فردوسی، نسبت به دیگر شخصیت‏های اساطیری، ابیات کمتری به او اختصاص دارد (فردوسی، ج1، ص 21-25) (فردوسی و شاهنامه سرایی، 1390: 300-299). در سه هزار ساله‏ی دوم حرکت نمی‏کرد، نمی‏خورد، سخن نمی‏گفت و با گفتار اقرار به دین راستین نمی‏کرد، اما بدان می‏اندیشید (دادستان دینیک، فصل 64، بند 4؛ به نقل کریستنسن، ص 61). نخستین کسی بود که دین را به طور کامل پذیرفت (دینکرد پنجم، ص 28، فصل 1، بند 8).
“خالقی مطلق کیومرث را قربانی اهریمن و مرگ او را آفرینش زندگی می‏داند و به گونه‏ای دیگر او را هسته‏ی زندگی فرض می‏کند که تازنده است نابارور است، و مرگ او مانند شکافتن پوشش هسته است در دل خاک و روان شدن ماده‏ی هستی‏زا به بیرون (خالقی مطلق، ص 100)”.
“اما فردوسی، در داستان کیومرث، از زبان سخنگوی دهقان و “پژوهنده‏ی نامه‏ی باستان/ که از پهلوانان زند داستان”، چنین روایت می‏کند که “آیین تخت و کلاه را کیومرث آورد که شاه بود و چون آفتاب به “برج حمل” آمد (فردوسی، ج1، ص21، نسخه‏ی بدل ش 13) او “بر جهان کدخدای” شد نخست “به کوه اندرون” جای ساخت (از این روست که او را “گرشاه” نامیده‏اند، به معنی شاه کوه‏ها و به تصحیف: “کل شاه” نیز خوانده شده است (کریستنسن، ص 88-94). خود و همراهانش پلنگینه پوش شدند، او در گیتی سی سال شاه بود.
به گیتی بر او سال سی شاه بود به خوبی چون خورشید بر گاه بود
همی تافت زو فرّ شاهنشهی چو ماه دو هفته ز سرو سهی (فردوسی، ص 22، بیت 10)
و در پادشاهی‏اش دد و دام در آرامش بودند. او پسر خوبروی و خردمندی داشت سیامک نام (فردوسی، ج1، ص22، بیت 15)”. (دوستخواه، 1383: 155، 394؛ بهار، 1378: 40-41، 52-53، 80-81، 83، 89، 139، 146، 155، آموزگار، 1386، 45؛ راشدمحصل، 1366: 15، 37-41، 197، 305-306).
5-1 Arzªr [ارزور]: كارهاي سودمند كيومرث اينها بودند: كشتن ديو ارزور و سپردن تن خويش به اهريمن. در اوستا نامي از اين ديو نيست. در رسالة ماه فروردين روز خرداد، ارزور ديوزادة اهريمني است. در ديگر كتابهاي پهلوي درباره داستان اين ديو چيزي نيست. ابوريحان بيروني نيز در كتاب آثارالباقية خويش اين داستان را نقل كرده است. در ونديداد به صورت arÆzªra- آمده است كه نام كوهي است كه ديوها در آن آمد و شد مي‌كنند (بهار، 1375: 177، 109، 114، 137، 181، تفضلي، 1354: 42).
5-2 b§ ©zad [بكشت]: (بهار، 1347: 91) در ترجمه‌ي خود “بركشت” آورده است. (كيا، 1331: 71) “بيوژد” را در برگردان فارسي آورده است. (ميرزاي ناظر، 1373: 53) “به كُشت” نوشته است. (عريان، 1371: 141) “كشت” ترجمه كرده است. نگارنده “بكشت” را مناسب‌تر دانسته است. زيرا ترجمة صحيح‌تري براي اين واژه است.
6-1 mihrīh ud mihriy¦nīh [مهري و مهريانه]: كيومرث در هنگام مرگ نطفه از او خارج شد، دو سوم آن را نريوسنگ و يك سوم سپندارمذ پذيرفت. آن نطفه چهل سال در زمين بود. بعد از اين زمان گياهي به نام ريباس كه ساقه‌اي بود با پانزده برگ از زمين بيرون آمد. اورمزد به مشي و مشيانه گفت شما پدر و مادر همة مردم‌ايد. آنها در ابتدا هرمزد را ستايش كردند اما بعد از اينكه فريب اهريمن را خوردند پليد شدند و آرامش از آنها گرفته شد. پديدار شدن مشي و مشيانه از نطفة كيومرث شروع افسانه‌هاي خلق انسان است. شش پسر و شش دختر از آنها زاده شد (بهار، 1375، 177).
6-2 rust [رستند]: (بهار، 1347: 91) “رست” آورده است. (كيا، 1331: 7) “رستند” استفاده كرده است. (ميرزاي ناظر، 1373: 55) “رست”، (عريان، 1371: 141) “رستند” در ترجمه خود آورده ند. نگارنده معتقد است اين فعل بايد به صورت سوم شخص ماضي لازم جمع باشد يعني “rust h§nd” و احتمالاً اشتباه نويسنده‌ي خط پهلوي بوده است بنابراين “رستند” مناسب‌تر است.
7-1 H©øang [هوشنگ]: “21- هوشنگ پيشدادي در پاي كوه البرز، صد اسب و هزار گاو و ده‌هزار گوسفند او را پيشكش آورد…
22- … و از وي خواستار شد:
اي اَرِدْوي سورَاَناهيتا! اي نيك! اي تواناترين!
مرا اين كاميابي ارزاني دار كه من بزرگترين شهريار همه‌ي كشورها شوم؛ كه بر همه‌ي ديوان و مردمان [دُرُوَند] و جادوان و پَريان و گويان و گَرَپانِ ستمكار چيرگي يابم؛ كه دو سوم از ديوانِ مَزَنْدرَي و دُرُوَندان وَرِنَه را بر زمين افگنم.
23- اَرِدْوي سورَ اَناهيتا كه هميشه خواستارِ زَور نياز كننده است و به آيينْ پيشكش آورنده را كامروا كند او را كاميابي بخشيد.
25- فَرّ كياني نيرومندِ مَردآفريده را مي‌ستاييم؛ [آن فرِّ] بسيار ستوده، زَبَردست، پرهيزگار، كارآمد و چالاك را كه برتر از ديگرْ آفريدگان است…
26- … كه دير زماني از آنِ هوشنگِ پيشدادي بود؛ چنان كه بر هفت كشور شهرياري كرد و بر ديوان و مَردمانِ [دُرُوَند] و جاودان و پَريان و گويانِ ستمكار و كَرَپان چيره شد و دو سوم از ديوانِ مَزَنْدرَي و دُرُوَندانِ وَرِنَه را بر انداخت.
/Haoøya¥ha- هوشنگ: نياي ايرانيان و نخستين شهريار ايراني. لقب معمول او /paraÛƒta پيشداد، چنين شرح داده شده است: “اين دادِ پيشين آن بود كه نخستين بار دادِ فرمانروايي را گذاشت”. از همين رو، او را بنيان‌گزار كهن‌ترين دودمانِ شهرياري [در ايران]، يعني پيشداديان انگاشته‌اند. بر پايه‌ي روايت شاهنامه، شهرياران اين دودمان، عبارتند از: هوشنگ، تهمورس، جمشيد، ضحاك، فريدون، منوچهر، نوذر، زو و گرشاسپ”.
هوشنگ جد ايرانيان است و نخستين پادشاه ايراني. او ملقب به پيشداد است. به همين دليل است كه او را بنيان‌گذار كهن‌ترين دودمان پادشاهي در ايران مي‌دانند.
در چند يشت اوستا هوشنگ پيشدادي از ايزدان تقاضا مي‌كند كه او را بزرگترين پادشاه روي زمين كنند و او را در برابر ديوها پيروز گردانند.
در فروردين‌يشت فروهر هوشنگ دلير كه برابر ديوهاي مَزَني مقاومت كرده مورد ستایش قرار می گیرد. در نوشته‌هاي پهلوي نيز از هوشنگ سخن رفته است. در كتاب دينكرد آمده: راه و رسم دهقانی و شهرياري را هوشنگ پيشداد بنیان نهاد.
در مينوي خرد آمده: کارهای بزرگ هوشنگ پیشدادی این بود که از کل دیوان نابودکننده مازندر دو سوم آن ها را بکشت…
“در روايت ديني دوره‌ي زندگي هوشنگ از سال 6243 از آغاز خلقت تا سال 6283 ياد شده است”.
“حمزه‌ي اصفهاني به نقل از فُرس آورده كه هوشنگ و برادرش ويكرت پيغمبر بوده‌اند. در تاريخ طبري هوشنگ را بر دين مسلماني ياد كرده و مدت سلطنت او را پانصد سال نوشته است.”
“به موجب زامياديشت، فركياني مدت زماني به او تعلق داشته و در فروردين‌يشت به فروهر پاكدين هوشنگ درود فرستاده شده است. در بندهش، فصل 15، بند 28 مي‌خوانيم كه ايرانيان از پشت هوشنگ مي‌باشند.
دانا از مينوي خرد پرسيد كه چرا مردم در دوران كيومرث و هوشنگ تا زمان گشتاسپ شاهنشاه زندگي خوبي داشتند. در آبان يشت آمده كه هوشنگ از ناهيد درخواست مي‌كند كه به او كمك كند تا ديوان را نابود كند و نيز در چند يشت ديگر.
پيدايش سه آتش اساطيري در زمان پادشاهي هوشنگ بود.
در يشت‌هاي قديمي فهرست پادشاهان و پهلوانان با نام هوشنگ پيشداد آغاز مي‌شود. ولي در فروردين يشت چنين نيست.
“طبق منابع موثق، هوشنگ آیین پادشاهی را بنیان نهاد (دینکرد، ص 688) لقب paraÛ¦ta- (p§ød¦d)، در اوستا لقب هوشنگ است، بعد در تاریخ سنتی ایرانیان به نخستین سلسله‏ی پادشاهی، یعنی پیشدادیان، گفته شده است؛ در بندهش (همان جا)، هوشنگ پدر ایرانیان و در دینکرد (همان جا) نخستین شاهی است که بر هفت کشور زمین فرمانروایی کرد؛ شاهنامه- برخلاف ترتیب زمانی وقایع خود، مفهوم “از زمان نخستین شاه” را با عبارت “ز هوشنگ… تا”می آورد (نک. فردوسی، همان، ج5، ص 313، بیت 252؛ ج2، ص 461، بیت 579؛ ج8، ص 3171، بیت 586؛ قس: شهبازی، همان جا) و خسرو پرویز دین ملی ایرانیان را “دین هوشنگ” می‏نامد (همان، ج8، ص 255، بیت 3342) و “بر اساس روایتی در غررالسّیر ثعالبی مرغنی (ص 6-7) خسرو انوشیروان در ضرورت مراقبت و پاسداری از دهقانان، خطاب به فرمانروایان می‏گوید: ای جماعت پادشاهان، از دهقانی پاسداری کنید، چنان که مراقبِ پادشاهی هستید، چه این دو با هم برادرند و جدّ اعلای ما، هوشنگ، همراه با پادشاهی‏اش، دهقان بود.” در یشت‏های قدیمی، هوشنگ پادشاهی است مقتدر، توانا و برخوردار از فره‏ی ایزدی که بر هفت کشور زمین پادشاهی می‏کند، به طوری که همه‏ی مخلوقات، از دیوان و مردمان گرفته تا جادوگران و پری ها تخت فرمان او هستند. “مدت پادشاهی هوشنگ را در همه‏ی منابع چهل سال گفته‏اند؛ فقط در نوروزنامه‏ی منسوب به خیّام (ص7)، مدت شهریاری او نُهصد و هفتاد سال ذکر شده است. برخی از مؤلفان، نظیر بلعمی (ص127)، حمزه‏ی اصفهانی (همان جا) و ابن بلخی (همان جا) و مؤلف مجمل‏التواریخ و القصص (همان جا) برای هوشنگ و برادرش ویکرد مقام نبوت و پیامبری قابل شده‏اند. مطابق روایتی که فقط در شاهنامه‏ی فردوسی (چاپ مسکو، ج1، ص 33-34، بیت 9-23) آمده است جشن سده را هوشنگ به مناسبت کشف ناگهانی آتش بنیاد نهاد. برخی از محققان در قدمت و اصالت این روایت تردید کرده و آن را روایتی نسبتاً متأخر و عامیانه دانسته‏اند (یارشاطر، ج3، ص 532؛ نیز نک. شهبازی، ج XII، ص 492)؛ خالقی مطلق نیز در چاپ خود (ج1، ص30) آن را جزء روایات الحاقی شاهنامه به شمار آورده و به حاشیه منتقل کرده است. ابوالمعالی محمدالحسینی العلوی در کتاب بیان الادیان (ص19) ابتدای بت پرستیدن را به هوشنگ و دوران او نسبت داده و در این مورد افسانه‏ای نقل کرده است که قطعاً از ساخته‏های دوران پس از اوست “.
“هوشنگ را زين آوند خوانند يعني تمام زين‌افزار و اين لقب تا امروز بر او مانده است و گروهي گويند اين لقب طهمورث بود (126، بلعمي). وضع قوانين و مقررات و برقراري عدالت به او منسوب است و به اين سبب به پيشداد ملقّب گشته كه پيشداد به فارسي به معني نخستين واضع مباني عدالت است (3، ثعالبي).”هوشنگ پيشداد نخستين پادشاه ايران بود (10 و 30، پيامبران). نسبت او به دو سه روايت گويند. اما روايت درست اين است: هوشنگ پسر فروال پسر سيامك پسر ميشي پسر كيومرث (10، فارس). هوشنگ پسر سيامك پسر كيومرث بود (31، شاهنامه (1))، (2، ثعالبي، (125، بلعمي). هوشنگ عمري دراز داشت (10 و 27، فارس). او جهانداري با رأي و دادگر بود. به فرمان يزدان داد و دهش كرد و همه‌ي جهان آبادان و پرداد نمود (33، شاهنامه (1)). او باهوش و با فرهنگ و گرانمايه بود (31، شاهنامه (1)). چون چهل ساله شد مغزي پرهوش و دلي با راي و تدبير داشت (33، شاهنامه (1)). او جاه ايزدي و فرّ كياني داشت (35، شاهنامه (1)). او در نزد نياي خود كيومرث جاه دستور داشت و يادگار سيامك بود و كيومرث او را خود بپرورده بود (31، شاهنامه (1)). ايرانيان چنين مي‌پندارند كه هوشنگ و برادرش ويكرت هر دو پيامبرند (24، مجمل)، (30، پيامبران). او نخستين كس است كه مردمان را به پرستش خداوند فراخواند (119، آفرينش (3)). دين كهن در شاهنامه دين هوشنگ گفته شده است (207، شاهنامه (9)). هوشنگ يكي از گوهرها، يعني آتش را پيدا كرد. او روزي سوي كوه گذر مي‌كرد، از دور ماري بديد، سنگي برداشت تا به مار زند. سنگ برجست و بر بالاي سنگي گران برآمد. هر دو سنگ بشكست و از آن فروغي پديد آمد. مار كشته نشد وليكن طبع سنگ آتش بر هوشنگ پديدار گشت. آنگاه هوشنگ يزدان را بستود و آتش را قبله ساخت و گفت اين فروغي ايزدي است. بايد آنرا پرستيد (33،34، شاهنامه (1)). او نخستين كسي است كه كان‌هاي زر و سيم و مس و روي و آهن بيرون آورد (126، بلعمي). چون آتش را بشناخت، آهنگري پيشه كرد و ارّه و تيشه ساخت (34، شاهنامه (1)). او نخستين كسي است كه آب‌ها را اندازه كرد و مردم را به كشاورزي واداشت (120، آفرينش (3))، (2، ثعالبي)، (13، اخبار). او گاو و خر و گوسفند از ميان نخجيران جدا كرد و پرورش داد (35، شاهنامه (1)). سگان را او شكار آموخت (129، بلعمي). او به اهلي كردن حيوانات پرداخت (3، ثعالبي). بفرمود تا گاو و ميش و حيوانات وحشي را بكشند و از گوشت آنها بخورند (112، طبري (1)). آرد كردن به مردم آموخت و آنها را از سودهاي طعام و شراب آگاه كرد (120، آفرينش (3)). او نخستين كسي است كه فرمان داد تا حيوانات درنده را بكشند و از پوستشان لباس و فرش بسازند (10، 11، آفرينش (3))، (112، طبري (1))، (3، ثعالبي)، (13، اخبار). اولين بار او بود كه كنيزان را به كار گماشت (13، اخبار). بعضي از آيين و رسوم پادشاهي او نهاد و بر تخت نشستن و تاج بر سر نهادن او آيين آورد (28، فارس). هوشنگ چون آتش را بشناخت، هم در آن شب آتشي چون كوه برفروخت و همراهان او جشن كردند و باده خوردند و آن را جشن سده ناميد. سده از هوشنگ به يادگار مانده است (34، شاهنامه (1)). در سبب جشن سده ذكر كرده‌اند كه اين روز، عيد هوشنگ پيشدادي است كه تاج عالم را به دست آورد (561، آثار). هوشنگ عبادت‌گاه‌ها بساخت (28، فارس). او مسجدها بنا كرد (128، بلعمي). شهر ري را هوشنگ بساخت و نخستين شهر بود كه پس از شهر اقامتگاه كيومرث كه به دنباوند طبرستان بود، بنياد شد (112، طبري (1)). اصطخر را هوشنگ بنا نهاد و پارسيان آن را كدابوم شاه خواندندي و اصل شارستان وي، اكنون خراب است (39، مجمل). پادشاهان عجم همه نسل ايشان به هوشنگ و كيومرث باز شود (24، مجمل). هوشنگ ملك هفت اقليم داشت (111، 112، طبري (1))، (2، ثعالبي). هوشنگ در نبرد با اهريمن سپاهي از دد و دام و مرغ و پري فراهم آورد (31، شاهنامه (1)). هوشنگ چندان بزيست كه هم در عهد او، طهمورث كه وليعهدش بود، چهل سال پادشاهي كرد (10، فارس). از هنگامي كه مشي و مشيانه صاحب بچه شدند تا پادشاهي هوشنگ نود و سه سال و شش ماه بود (62، پيامبران). او به زمين پارس بمرد و آنجا براي او ستودان ساختند (461، مجمل). هوشنگ به جاي نياي خويش، كيومرث، تاج بر سر نهاد (33، شاهنامه (1))”
هرمزداناهیتا را ستایش می کند؛ هوشنگ، جم، اژی دهاک، فریدون، گرشاسپ، افراسیاب و کاوس و دیگران برای او قربانی می‏کنند و از او می خواهند آرزویشان را برآورده کند. (یشت 5، از بند 17 تا 47). هوشنگ در رأس شاهان ايراني جاي داشته است. در اساطير هندي نشاني از هوشنگ نيست به جاي آن yama- است. هوشنگ در ابتدا لقبي براي جم شيد بود. كه بعدها مستقل شده در بعضي از روايت‌ها نخستين شاه دانسته شده است. در بعضي از يشت‌ها او با ديوها مي‌جنگيد.
هوشنگ پيشداد و برادرش ويگرد وظيفة سامان بخشيدن جهان را بر عهده داشتند. آنان با اطلاعت از دين پادشاهي را در جهان رواج دادند. هوشنگ دو سوم از ديوان را از بين برد.
در بعضي از متن‌ها هوشنگ پادشاهي را بنيان مي‌دهد و وئيكرد كشاورزي را. هوشنگ پادشاه هفت كشور است و جادوگران و ديوها از او مي‌ترسند و به دست او نابود مي‌شوند (دوستخواه، 1383: 163، 212، 365؛ عفيفي، 1374: 644-645، 501؛ راشدمحصل، 1366: 51؛ صديقيان، 1386: 37-38، 40-41، 44، 51، 54-55؛ بهار، 1375: 81، 83، 149، 155؛ آموزگار، 1386، 51؛ تفضلي، 1354: 41، 117، 123).
خجسته سیامک یک پور داشتگرانمایه را نام هوشنگ بودبه نزد نیا یادگار پدر[پس پشت لشکر کیومرث شاهبیامد سیه دیو با ترس و باکبه هم بر شکسته هر دو گروهبیاوید هوشنگ چون شیر چنگ[کشیدش سراپای یکسر دوال که نزد نیا جاه دستور داشتتو گفتی همه هوش و فرهنگ بودنیا پروریده مر او را به برنبیره به پیش اندرون با سپاه]همی باسمان بر پراکنده خاکشدند از دوام دیوان ستوهجهان کرد بر دیو نستوه تنگسیه بند برید آن سر بی همال]
جهاندار هوشنگ بارای و دادبگشت از برش چرخ سالی چهل به جای نیاتاج بر سر نهادپر از هوش مغزوپر ازرای دل (شاهنامه فردوسی، 24).
چو بنشست بر جایگاه مهی که بر هفت کشور منم پادشاهوزان پس جهان یکسر آباد کردنخستین یکی گوهر آمد به چنگسرمایه کرد آهن آبگون چنین گفت بر تخت شاهنشهیجهاندار پیروز و فرمانرواهمه روی گیتی پر از داد کردبه آتش ز آهن جدا کرد سنگکزان سنگ خارا کشیدش برون (همان: 25).
8-1 Tahmurip [تهمورث]: “فر كيانيِ نيرومند مزدا آفريده را مي‌ستاييم؛ [آن فرِّ] بسيار ستوده، زَبَردست، پرهيزگار، كارآمد و چالاك را كه برتَر از ديگر آفريدگان است…
… كه دير زماني از آن تهمورثِ زيناوند بود؛ چنان كه بر هفت كشور شهرياري كرد و بر ديوان و مَردمان [دُرُوَند] و جادوان و پريان و گوِيانِ ستمكار و كَرَپان چيره شد…”
اهريمن پس از فريب همسر تهمورث، تهمورث را خورد. ايزد سروش جم را از اين اتفاق باخبر كرد. جم تهمورث را از بدن اهريمن بيرون آورد و آن را به دخمة مردگان برد. در رام‌يشت تهمورث از فرشتة واي تقاضاي قدرت تسلط بر اهريمن مي‌كند و بعد از آن اهريمن را به باره مي‌گيرد.
در در زامياديشت آمده كه تهمورث بر ديوها و جادوگران و پري‌ها پيروز مي‌شود و اهريمن را به سواري مي‌گيرد و به دور زمين مي‌گردد.
در بندهش آمده است كه هم هوشنگ و هم تهمورث ديوها را نابود مي‌كنند. در كتاب مينوي خرد آمده است: از تهمورث اين حاصل آمد كه اهريمن را سي سال اسب خودش كرد و هفت نوع ط از او آموخت.
در شاهنامه تهمورث پسر هوشنگ است كه پادشاهي دادگر است كه اهريمن را مسخّر خويش كرده است.
در رساله‌ي اوگمدئچا كارهاي تهمورث نوشته شده است. در زام‏یشت اوستا آمده است: تهمورث زیناوند فرّه‌اي را به دست آورد که بوسيله آن توانست بر همه‏ی دیوها و مردمان و جادوگران و پری‌ها مسلط شود. در دینکرد آمده: تهمورث با آن فرّه بر دیو و مردم بد، و جادوگر و پری غلبه کرد و بت‏پرستی را منع كرد و پرستش خداوند را رواج داد و سی سال سوار بر اهريمن بود. در رساله‏ی ماه فروردین روز خرداد و اَوگمدَیچا و یادگار جاماسبی هم این داستان آمده است.
در اوستا و متون پهلوی دربارة نجات يافتن تهمورث از دست اهريمن چيزي نوشته نشده است. در “داراب هرمزدیار” اين داستان آمده است. در “آثارالباقیه” این داستان آمده است ولي به كیومرث نسبت داده شده، همچنين در تاریخ طبری و التاریخ مقدسی. در “روایت مرغنی” نوشته شده است اين داستان در ایرانیان مشهور بوده و در كتاب‏ها و كاخ‌ها تهمورث را سوار بر اهرمن نقاشی می‏کردند. در ترجمه‏ی سنسکریت اَوگمدَیچا و غررالسیرو البدء اين داستان کنایه از تسلط تهمورث بر اهرمن نوشته‌اند. طبري، مرغني، ابن بلخي و فردوسي خط و نوشتن را به تهمورث نسبت داده‏اند.
فره به سوی تهمورث آمد. به وسیله‏ی آن دیو و مردم بد و جادوگر و پری را شکست دهد و بت‏پرستی را برافكند و پرستش خداوند را رواج دهد و اهريمن سي سال اسب او شد.
در اوستا زياد از تهمورث نام برده نشده. فره به سوي تهمورث آمد و ديو مردم بد و جادوگر و پري را شكست داد و پرستش دادار را رواج داد و اهريمن سي سال اسب او شد.
“شاهنامه دینداری طهمورث را به ویژه یاد می‏کند و آن را به وزیر پارسایش به نام «شهرسپ» منسوب می‏دارد
شاهنامه:
چنان شاه پالوده گشت از بدیبرفت اهرمن را به افسون ببست که تا بید از او فره ایزدیچو بر تیزرو بارگی بر نشست (همان: 212).
نام او را نیرومند هم معنا كرده‌اند. در متن‌هاي پهلوي آمده است: در زمان پادشاهي تهمورث مردم از خونيرس به كشورهاي ديگر رفتند (آموزگار، 1386، 52).
پسر بْد مر او را یکی هوشمندبیامد به تخت پدر بر نشست گرانمایه تهمورث دیوبندبه شاهی کمر بر میان بر ببست (شاهنامه فردوسی، 26).
چنان شاه پالوده گشت از بدیبرفت اهرمن را به افسون ببست که تابید از و فره ایزدیچو بر تیزرو بارگی بر نشست (همان: 27).
“به گزارش یاقوت حموی (ج1، ص417)، تیره‏ای از اقوام ایرانی او را نخستین انسان می‏دانستند. ابن قتیبه (ص652) و ثعالبی مرغنی (همان جا) به او سلطنت هزار ساله نسبت داده‏اند. نسبت دادن فرمانروایی هزار ساله به طهمورث ظاهراً حاکی از پایگاه بسیار مهم او در پاره‏ای از روایات کهن‏تر است؛ به ویژه نام او، در کتاب شاهان مندایی، موسوم به “سدراربّا” (sidr¦ Rabb¦) به صورت “زاردانایاطا طاهموَرها” (Zadanayata T¦hmªr¦t) بلافاصله بعد از نام کیومرث، آمده و مدت شهریاری‏اش ششصد سال ذکر شده است (نک. کریستنسن، ج1، ص 237-238؛ مینورسکی، جVII، ص 616، یارشاطر، ج3، ص 532) (فردوسی وشاهنامه سرایی،1390: 325-326). طهمورث نیز مانند هوشنگ معادلی در اساطیر هندی ندارد، اما ذکر اخبار روایاتش، در یشت‏های اوستا، قدمت اسطوره‏ی او را نشان می‏دهد. نام این پادشاه در متن‏های اوستایی (یشت 15، بند 11؛ یشت 19، بند 28) به صورت Urupi- آمده است. در متن‏های دوران اسلامی، طهمورث ملقب به “زیناوند” (پهلوی z§n¦wand)، “زین‏آوند” است که در برخی از متون به صورت مصحف “زیباوند” (حمزه اصفهانی، ص31؛ ابوریحان بیرونی، ص103) و “ریناوند” (مجمل‏التواریخ و القصص، ص 24، حاشیه‏ی 3 و “دیناوند” (همان،ص 417) ضبط شده است. مؤلفان این دسته از متون، بر مبنای نوعی فقه‏اللّغه‏ی عامیانه، لقب اخیر را ظاهراً با لفظ “زین” به معنی “افزار جنگ” ربط داده و زیناوند را “تمام سلاح”، (ابن بلخی، ص 28)، “تمام زین‏افزار” (بلعمی، ص126) و “مرد با سلاح تمام” (حمزه اصفهانی، همان جا؛ مجمل التواریخ و القصص، ص24) و “سلاح پوشیده” (خوارزمی، ص99) معنی کردند. لقب زیناوند در شاهنامه فردوسی نیامده است، مینورکسی (همان جا) تصور می‏کند که فردوسی، به گزارش روایت مربوط به زین نهادن طهمورث بر اهریمن و به کار گرفتن آن پتیاره‏ی آفرینش به سان بارگی، تلویحاً به این صفت اشاره کرده است. لقبی که در شاهنامه فردوسی (همان، ج1، ص35، بیت1) و برخی دیگر از منابع (ابن بلخی، ص 10؛ مجمل‏التواریخ و القصص، همان جا، نوروزنامه، ص8) برای طهمورث آمده “دیوبند” است که ظاهراً این لقب نیز تصحیفی از “زیناوند” است (نک. کریستنسن، ج1، ص 247؛ بهار، ص24، حاشیه3)؛ می‏توان احتمال داد که این لقب در ادوار بعدی به سبب غلبه او بر اهریمن و توفیق او در مقهور ساختن دیوان به او داده شده است (نک. مینورسکی، جVII، ص 617؛ پورداوود، ج2، ص139-140؛ صفا، ص420، قس: ابریشمی، ص203-204 که می‏کوشد تا بین جزء اول ترکیب “دیوبند” و واژه‏ی dipi- به معنی “خط و نوشته” در کتیبه‏های فارسی باستان رابطه‏ی ریشه‏شناختی بیابد و “دیوبند” را صورت دیگری از “دیپی‏وند” به معنی “صاحب خط و دبیری”، بداند) در متن‏های موجود اوستایی اطلاعاتی درباره‏ی تبارنامه‏ی طهمورث دیده نمی‏شود. مطابق گزارشی که در بندهش (دستنویس TD2، ص228، ستون V) آمده، “تهمورث پسر ویونگهان، پسر ینگهت (در متن با املای پازند به صورت iia¥hat) پسر هوشنگ است. این نسب‏نامه با جزئی اختلاف تقریباً در همه‏ی منابع دوران اسلامی، به استثنای فردوسی که طهمورث را پسر هوشنگ می‏داند، ذکر شده است. اطلاعات حاصل از یشت‏ها (یشت15، بند 11-13؛ یشت 19، بند 27-29) در مورد طهمورث حاکی از ارتباط این شهریار با هوشنگ است، چه هردو قهرمان بر دیوان و مردمان فرمانروایی می‏کنند و هردو مأموریت یکسانی دارند و آن غلبه بر دیوان و به خدمت درآوردن آنان است. از سوی دیگر هوشنگ و تهمورث، در فهرست قهرمانان افسانه‏ای، میان کیومرث که در اصل غول آغازین پیش از خلقت بوده و نمونه‏ی نوع انسان شده و جم که نمونه‏ی اولیه نوع انسان در میان اقوام هند و ایرانی بوده، جای گرفته‏اند. از این موضوع کریستنسن (ج1، ص167) نتیجه گرفته است که “هوشنگ و طهمورث در اصل نمونه‏های نخستین انسان و نخستین شاه بوده‏اند که بعد از جدایی هندیان و ایرانیان در دنیای افسانه‏ای ایرانیان وارد شده و جم را از نخستین پایگاه خود بیرون رانده و خود آنان نیز در دوره‏ی جدیدتری جای خویش را به کیومرث داده‏اند”. در آثارالباقیه‏ی ابوریحان بیرونی (ص99) مشابه همین داستان آمده: لیکن به کیومرث نسبت داده شده است. فردوسی خط و کتابت را جزو دانش‏های دیوان به شمار آورده و گفته است که چون طهمورث بر دیوان متمرّد چیره شد و آنان را مقهور ساخت، دیوان از شاه خواستند تا جانشان را بر آنان ببخشاید و در عوض آنان هنر خط و کتابت را به او بیاموزند. با اینکه فردوسی از تعلیم نزدیک سی خط به طهمورث سخن می‏گوید، اما فقط از شش خط رومی، تازی، فارسي، سغدی، چینی و پهلوی یاد می‏کند. مجمل‏التواریخ و القصص (ص39) نیز، در ذکر پادشاهی طهمورث آورده است که “دیوان را مسخّر کرد و در عمارت بیافزود… و اول نوشتن و خواندن در عهد او بود؛ دیوان تعلیم کردند”. در منابع دوران اسلامی، بنای برخی از شهرها را به طهمورث منتسب کرده‏اند. بر اساس روایت طبری (ج1، ص 117، قس: ابن بلخی، ص 63-142) شاپور فارس را طهمورث بنیاد کرد و در آنجا مستقر شد (قس: مسعودی، مروج الذّهب، همان جا)؛ ثعالبی مرغنی (ص9) می‏گوید که غالب بلاد فارس را طهمورث بنیان کرد (قس: ابن بلخی، ص145 که، مطابق گزارش او، کازرون نیز از جمله شهرهایی است که طهمورث ساخته است.). در منابع دوران اسلامی، علاوه بر اختراع خط و فن نویسندگی، احداث بناها و بنیان نهادن شهرها، فهرستی از کارهای مدنی دیگر برشمرده شده که مبدع آنها طهمورث بوده است. به روایت فردوسی (به کوشش خالقی مطلق، ج1، ص35-36، بیت 8-17)، به راهنمایی او مردم موی و پشم میش و برّه را بریدند و به رشتن آنها روی نهادند و به کوشش از آن جامه و گستردنی ساختند. ابداع طنبور، استحصال ابریشم و انگبین از دیگر مواردی است که، به روایت گردیزی (ص66، قس نوروزنامه، همان جا)، در عهد طهمورث به دست دیوان اتفاق افتاده است.
طهمورث زیناونديعني مرد با سلاح تمام (30، پيامبران)، (24، مجمل) در شاهنامه كي‌نامور خوانده شده است (38، شاهنامه (1)). طهمورث يكي از اعقاب هوشنگ بود (4، ثعالبي). طهمورث پسر ايونگهان پسر انكهد پسر اسكهد پسر اوشهنگ (114، طبري (1)). از حسن صورت و علوّ طبع كه ايرانيان آن را فرّ ايزدي گويند، به جدّ خود كيومرث شباهت تمام داشت. او پاكي فرشتگان و ابهت ملكوت را با هم داشت (4، ثعالبي). در شاهنامه در وصف منوچهر آمده است كه او چون طهمورث بلند قامت همچون زاد سرو بود (116، شاهنامه (1)). راه و رسم مسلك و آيين تهمورثي شهره بود و اخلاف او آنرا دنبال مي‌كردند (105، شاهنامه (8)). او مردم را به راه يزدان خواند (37، شاهنامه (1)). اول نبشتن و خواندن در عهد او بود و ديوان تعليم كردند (39، مجمل). گفته‌اند اول كس كه خط پهلوي را به كار برد طهمورث بود (5، ثعالبي). از سگ براي نگهداري حيوانات اهلي استفاده كرد (4، ثعالبي)، (14، اخبار). در زمان طهمورث بت‌پرستي رواج داشت (14، اخبار). طهمورث اول كسي است كه روزه گرفتن بر پاي داشت (31، پيامبران)، (14، اخبار)، (29، فارس). بي‌شاپور از شهرهاي فارس به دست طهمورث ساخته شد و به دست اسكندر ويران گرديد (47، پيامبران). طهمورث از طبقه‌ي پيشداديان دادگر و دومين آنهاست (146، آثار). طهمورث پادشاهي همه‌ي جهان بگرفت (10، فارس)، (129، بلعمي). طهمورث چهل سال پادشاهي كرد (114، طبري (1)). پس از مرگ هوشنگ سيصد سال عالم بدون شاه ماند تا يكي از اعقاب او به نام طهمورث ظهور كرده به سلطنت رسيد (4، ثعالبي)، (120، آفرينش (3)). پس از جنگ با ديوان، طهمورث سي سال ديگر در جهان بماند و سپس از جهان برفت (38، شاهنامه (1)). طهمورث پيش از آنكه شاه شود، پيوسته در جنگ متمردان و ديوان بود و بدين سبب او را ديوبند گفتندي (10، فارس)” (دوستخواه، 1383: 213؛ تفضلی،1354: 118؛ بهار، 1375، 190؛ راشدمحصل، 1389: 200؛ صديقيان، 1386: 58).
8-2 Ahreman [اهريمن]: آفرينش آغازين بدين صورت بود كه هرمزد در نهايت آگاهي قرار داشت و اهريمن در عمق ناداني به سر مي‌برد و از وجود هرمزد بي‌خبر بود و به اين خاطر كه وجودش سراسر رشك بود براي نابودي آفريدگان نيك به جهان يورش آورد و در برابر آفريده‌هاي هرمزد، ديوها آفريد. هرمزد گفت آفريدگان مرا بستاي اما او سر باز زد و گفت خواهان نابودي آفريده‌هاي تو هستم. هرمزد بدو گفت كه تو قادر به انجام هر كاري نيستي و زمان نُه هزار سال براي ارزار بين هرمزد و اهريمن تعيين شد و هرمزد در همان ابتدا نابودي اهريمن را به وي نشان داد و او وقتي نابودي خود را ديد گيج و بي حس شد. سه هزار سال نخست به كام هرمزد سپري شد. سه هزار سال دوم آميختگي آفريدگان نيك و بد. اهريمن در روز هرمزد از ماه فروردين به گيتي تازش كرد در آن روز باران بر همة زمين مي‌باريد و باد همه جا مي‌وزيد و خورشيد بر همه جاي زمين مي‌تابيد. زماني بايد اهريمن نابود شود كه در اوج ستمكاري باشد. در زمان پادشاهي اژدهاك و افراسياب مردم داراي زندگي بهتري بودند. رستاخيز زماني صورت مي‌گيرد كه اهريمن و ديوان نابود شوند و جهان پاك شود. برتري اورمزد بر اهريمن به خاطر آگاهي است كه اهريمن ندارد. در دوران پادشاهي گشتاسپ اهريمن و ديوان به تارترين نقطه دوزخ هجوم برند. در دين زردشتي شمال جايي است كه اهريمن از آنجا هجوم مي‌آورد و به همين خاطر همة اتفاقات بد از آنجا شروع مي‌شود. اژدهاك پليدترين نيرويي است كه اهريمن براي نابود جهان فرستاده است. طبق متون پهلوي در هزارة دوم اهريمن فرمانروايي را به ضحاك مي‌بخشد. در دين مي‌گويند چهار چيز از بدترين كارهايي است كه اهريمن كرده است: نپرداختن مزد كار نيك، عقوبت گناه را انجام ندادن و با اين كارها باعث به وجود آمدن آيين‌هاي نادرست بسيار شد و مردم به اين خاطر كه كار نيك را نمي‌شناختند به سمت آن آييني مي‌رفتند كه در آن آموزش بيشتر بود. اهريمن و ديوان كساني كه خرد كمتري دارند را بيشتر مي‌دهند. اهريمن به زردشت وعده داده بود كه اگر از اين دين دست بكشي به تو سلطنت هزارساله مي‌دهم. و زردشت به خاطر بهره‌بردن از خرد فراوان فريب او نخورد. و گفت به وسيله ستايش از اين دين تو را شكست مي‌دهم. سرانجام اورمزد اهريمن را با همة آفريده‌هاي بدش از آسمان بيرون مي‌كند طوري كه ديگر نتواند برگردد. اورمزد در روشني بود و اهريمن در تاريكي. ارومزد از وجود اهريمن آگاه بود ولي اهريمن در ناداني به سر مي‌برد. اهريمن در تيرگي و تاريكي فرو مي‌رفت.
“در سرودهاي گاهاني تنها يكبار نام اَنگره مَينيو آمده است (اوستا، يسن 45، بند 2) و آن هنگامي است كه سپند مينو به اهريمن اعلام مي‌دارد كه آن دو در همه چيز از آغاز با هم مخالف بوده‌اند. اهريمن و سپندمينو، بر سر تصاحب فرّه، كارزار مي‌كنند و براي نيل به مقصود چالاك‌ترين پيك خود را اعزام مي‌دارند (يشت 19، بند 46 به بعد). اهريمن از زخم گرزمهر در هراس است (يشت 10، بند 97، 134). وجود لوحه‌هاي اهریمنی خطاب به “اهريمن ايزد” در آيين مهري (مولتون، ص 399، حاشيه 8، بنونيست، همان جا) قرينه‌ي ديگري است كه تا حدي مؤيد احتمال پرستش‌هاي اهريمن در برخي از كيش‌هاست كه مزديسنا آنها را به عنوان بدعت‌هاي ديني طرد و محكوم مي‌كند. اهريمن در آيين مانوي نيز جايگاهي مهم دارد. او شهريار قلمرو تاريكي است كه بر حسب تصادف به مرز ميان بهشت روشني و جهان تاريكي مي‌رسد. كيهان روشني چشمانش را خيره مي‌سازد و او به آرزوي تصاحب كيهان به آن حمله مي‌برد. در اينجا دوره‌ي زرين جدايي نور و ظلمت به سر مي‌رسد و دوره‌ي آميزش آن دو آغاز مي‌شود. مطابق گزارش برخي از متون پهلوي از جمله دادستان دينيك (فصل 18، بند 2-3) اهريمن صورت مادي ندارد. شايد اين به قول هينلز (ص 83)، ناشي از اين عقيده باشد كه جهان مادي آفريده‌ي خداست و لزوماً بايد خوب باشد، چون خوب و بد همزيستي نمي‌توانند داشت، پس ممكن نيست اهريمن صورت مادّي داشته باشد، بلكه فقط انگلي در بدن آدميان و جانوران جاي مي‌گيرد و اين هستي مادي حقيقي نيست. نخستين بار در شاهنامه، اهريمن در داستان كيومرث ظاهر مي‌شود. او بر كيومرث حسد مي‌برد و با او مي‌ستيزد و سرانجام خزروان پور اهريمن در نبردي سيامك پسر كيومرث را مي‌كشد. فردوسي در دو جا در شاهنامه به جاي كلمه‌ي اهريمن، ابليس به كار مي‌برد. در زمان پادشاهي كاووس. او ديوان را گرد مي‌آورد و براي نابودي كيكاووس نقشه‌اي مي‌كشد؛ ديوي را نزد كاووس مي‌فرستد و او را به پرواز به آسمان‌ها بر مي‌انگيزد. فردوسي در اين داستان در شاهنامه به جاي اهريمن كلمه‌ي ابليس به كار مي‌برد. در داستان فريدون (همان، ج 1، ص 79 به بعد) اهريمن مفهومي تجريدي مي‌شود و به صورت مظهر گمراهي و تباه‌سازي انديشه‌ي مردمان درمي‌آيد. فردوسي در اين داستان از اهريمن به عنوان ديو نام مي‌برد (ج 1، ص 97). اهريمن در شاهنامه گاه به صورت جانوران و موجودات عجيب در مي‌آيد و گاه به ديو، شب، گراز، گرگ و اسب تشبيه مي‌شود. صفات او در شاهنامه نيرنگ، ظلم، بدكُنشي، بد گوهري، بدنژادي، دورويي، بي‌رحمي، و هراس‌انگيزي است”.
اهريمن در تاريكي در اوج ناداني به سر مي‌برد. هرمزد به اهريمن گفت تو نمي‌تواني مرا از بين ببري. هرمزد و اهريمن پيمان بستند تا سه هزار سال پيكار كنند زيرا فقط از اين طريق بود كه نيروي اهريمن از بين مي‌رفت و پيروزي نهايي از آن هرمزد مي‌شد و اهريمن به سبب ناداني بدان پيمان در داد. اهريمن هيچ زمان چيزي نيكو نينديشيد و انجام ندهد او سر كردة همة ديوها و بدترين دشمن اورمزد است. فقط يكبار نام او در گاهان آمده است.
نوشته شده است كه هنگامي كه اهريمن حمله مي‌كند پيروزي ايزدان را ديد و آرزوي بازگشت كرد اما راه فرار نيافت. اولين نبرد مينوي آسمان با اهريمن كرد.
در اولين روز حملة اهريمن غروب بود و هوا ابري. اولين نبرد زمين انجام داد. در اين نبرد همة مخلوقات اورمزد به رنج افتادند. اهريمن در مقابل آفريده‌هاي نيك اورمزد ديوان و خرفستران را آفريد. در اثر لرزشي كه به خاطر تازش اهريمن در زمين بوجود آمده بود كوه‌ها رستند.
اهريمن ساكت بود تا اينكه مرد پرهيزگار را ديد.او كسي است كه اهريمن را از كار بيفكند. اهريمن خاكستري و دروغ گونه و پست خلق شده بود. او تلاش مي‌كند كه مخلوقات هرمزد را به سمت خود جلب كدن و در مقابل آفريده‌هاي نيك هرمزد، ديوها را بوجود مي‌آورد. سيارات و خرفستران اهريمني‌اند.
در اسطوره‌هاي پهلوي آمده است اهريمن شكم زروان را پاره مي‌كند تا اولين زاده او باشد و از اورمزد جلو بيفتد و سلطنت جهان را بدست گيرد (بهار، 1375: 32، 36-39، 110، 112، 139-140، 154، 165، 295، 398 و 1378: 33-40، 43، 57، 69، 96؛ فردوسی و شاهنامه سرایی، 1390: 687، 689، 693، 695، 699-701؛ راشدمحصل، 1366: 33 و 1370: 9-10، 25، 28، 32، 35-36، 43؛ تفضلي، 1354: 27؛ 75، 95).
9-1 ¬am [جم]: جَم براي خود و مردمان، خداوند جهان را خوار شمرد و در زمرة گناهكاران قرار گرفت.
زردشت از اهورامزدا پرسيد اولين كس در جهان كه با نام تو نوشابه خورد كه بود؟ و چه بهره‌اي به او رسيد؟ به او پاسخ دادند: ويونگهان و بهرة او، عطا شد به او يك فرزند پسر. نام او جمشيد از همه كس فره‌مندتر زيبا شاه همة جهان در پادشاهي او مردمان و جانوران بي‌مرگ بودند آب‌ها و گياهان نخشكيدني.
جمشيد قرباني‌هاي فراوان انجام داد.
ساليان سال جمشيد فره‌مند بود و بر هفت كشور سلطنت داشت و بر ديوها و پري‌ها چيره بود.
زماني بر فراز او جدا شد و وي سرگردان در جهان مي‌گشت. آن فر به شكل مرغي از وجودش پريد. و اين جمشيد اولين كسي بود كه قبل از زردشت با اهورامزدا سخن گفت. اهورامزدا از او خواستاراي بردن دين كرد ولي او نپذيرفت.
جمشيد با دروغ‌گويي و سخنان نادرست باعث شد كه شاهي از وي گرفته شود. به دستور اهورامزدا جمشيد دژي مي‌سازد و در آن از هر گونه جانور و گياه جفتي قرار مي‌دهد.
“جم به هنگام نيمروز به سويِ فروغ، به راه خورشيد گام به پيش نهاد (يعني به سويِ جنوب رفت. [در اسطوره‌هايِ ايراني] شمال راه به دوزخ مي‌بَرَد).
“اي سپندارمذ! به مهرباني پيش آي و خود را چندان فراگُستر كه رمه‌ها و … را برتابي” (جم ايزد بانوي زمين را به ياري مي‌خواند و به سويِ جنوب مي‌رود؛ زيرا بخش شمالي زمين فراگير دوزخ است و بر اين بنياد، نمي‌تواند خود را فرا گسترد تا آفريدگان زنده را برتابد.
در فرگرد دوم ونديداد از جم و كارهاي سودمندي كه انجام داده به طور تفصيل صحبت شده است. در آبان‌يشت، رام‌يشت، ارت‌يشت از جمشيد سخن رفته، و در فروردين‌يشت به فروهر جم ويونگهان كه ديوان را رانده درود فرستاده شده است. در يسنا 39 آمده: از اين گناهكاران شناخته شده جم ويونگهان، كسي كه از براي خشنود ساختن مردم، پاره‌ي گوشت خوردن آموخت…”
“اين نام در متون فارسي جم، جمشيد، جمشاد، جمشاسپ، جمشيدون (نك. يوستي، ص 144-145؛ برهان خلف تبريزي و دهخدا، ذيل “جم” و “جمشيد”)، و در عربي جمّ‌شيد، جمشاسب، جمّ‌الشّيذ، جم‌شاه و جمشاذ (نك. طبري، ج1، ص 152؛ ابوعلي مسكويه، ص56، حاشيه‌ي 3؛ مقدسي، ج 1، ص500) آمده است. “شيد” صفت جمشيد به معني “درخشان”. اين صفت در واژه‌ي خورشيد نيز ديده مي‌شود. “شيد” مأخوذ از xøa§ta- اوستايي و ø§d پهلوي است. برخي دانشمندان، مانند آندرياس و لومل، بخش دوم اسم را از ريشه‌ي xøay اوستايي، به معني “فرمانروايي”، گرفته‌اند و جمشيد را “جم‌شاه” و خورشيد را “خورشاه” ترجمه كرده‌اند (كريستنسن، ص342-343، 434 حاشيه‌ي 1؛ گرشويچ، ص 331). بيشترين آگاهي از افسانه‌ي جم در متون هندي، از ريگ و داومَهابهارتَه به دست مي‌آيد. در ريگ ودا (دهم، فصل 17، بند 1-2، به نقل از كريستنسن، ص 285)، يمه (=جم) و خواهرش يَمي فرزندان سَرَنيو هستند. سَرَنيو از ناميرايان و دختر توَشْتَر (در ادبيات ودايي نام خداي سازنده‌ي همه‌ي اشكال و صورت‌ها و به وجود آورنده‌ي نژاد بشر) و همسر ويوَسْوَنْت است كه شرح عروسي آنها در ريگ ودا (همان جا، به نقل از كريستنسن، ص 285، 287) آمده است. به روايت اوستا، فرمانروايي يَمه بر روي همه‌ي زمين، هم بر مردمان و هم بر ديوان، هزار سال به درازا كشيد (نك. ونديداد، فرگرد 2، بند 7-20؛ يشت 17، بند 30). در روايات ديني زردشتي، جمشيد همه‌ي آفت‌ها و رذايل ناشي از ديوان را از ميان برمي‌دارد، اعتدال (پيمان) را رعايت مي‌كند. بزرگ داشتن آتش برقراري رسم بستن كُستي (كمربند زردشتيان) و پوشيدن سُدْره (پيراهن ديني زردشتيان) و به وجود آوردن جشن‌هاي فصلي و ديگر مسائل اصلي ديني را به او نسبت مي‌دهند (روايات داراب هرمزديار، ص 371؛ صدر در نثر و صد در بندهش، باب دهم، بند 3). بنابر متون پهلوي،‌اورمزد را بي‌مرگ آفريد، اما اهريمن سرنوشت او را تغيير داد و پس از آنكه او مرتكب گناه شد، فرّه از او گريخت (مينوي خرد، پرسش 7، بند 27-28؛ دارمستتر، ص 226) و به دستور ضحاك ديوي به نام شپيتور، به معني “دارنده‌ي برّه‌هاي سفيد”، كه به روايت بندهش (ص 149) برادر جم بود، جم را با ارّه به دو نيم كرد (نك. يشت 19، بند 46). پس از آنكه فرّه از جم مي‌گريزد، جم و خواهرش به مدت صد سال در جهان سرگردان مي‌شوند تا از آسيب ضحاك در امان باشند. اهريمن دو ديو نر و ماده را به دنبال آنان مي‌فرستد. ديو نر جم را مي‌فريبد و خواهر او، يعني جَمَگ، را به همسري مي‌گيرد و خواهر خود را به ازدواج او در مي‌آورد. از ازدواج جم با ديو ماده خرس و بوزينه و جز اينها زاده مي‌شوند و از آميزش جَمَگ با آن ديو سنگ پشت، چَلپاسه و وزغ و لاك‌پشت به وجود مي‌آيند. جم در مي‌يابد كه فريب خورده است و چاره‌ي كار را جَمَگ مي‌كند. به حيلتي با او همبستر مي‌شود. از اين هم آغوشي ديوان در هم مي‌شكنند (روايت پهلوي، فصل 8، بند 1-10) و از جم و جمگ پسري به نام اَسفيان و دختري به نام زَرشام يا زَرشيم زاده مي‌شوند (بندهش، همان جا). و سپس نسبت زردشت را به جم مي‌رسانند (دينكرد 7، فصل 2، بند 1؛ گزيده‌هاي زادسپرم، فصل 7، بند 1). در شاهنامه (ج1، ص 41-44)، جمشيد پسر طهمورث، سومين شاه پيشدادي، است و در پادشاهي هفتصد ساله‌اش همه به فرمان اويند. به روايت گرشاسپ‌نامه (ص21-44)، جمشيد، پس از فرار از دست ضحاك و تحمل مصائب فراوان، به زابلستان مي‌رود و با دختر شاه زابلستان ازدواج مي‌كند و از او صاحب فرزندي به نام تور مي‌شود كه نسبت گرشاسپ به او مي‌رسد. زماني نيز جم در روايات اسلامي با سليمان و اعقاب نوح و خودِ نوح و اسكندر همساني مي‌يابد و پسر اَرْفَخْشَد دانسته مي‌شود (نك. ابوحنيفه دينوري، ص 26؛ مقدسي، ج1، ص 438، 474-475). يكي دانستن سليمان و جم در متون فارسي، به ويژه آثار منظوم، نمونه‌هاي فراواني دارد (از جمله نك. فرّخي سيستاني، ص 237؛ عنصري، ص 202-203؛ خاقاني، ص 87، 368؛ حافظ، ص 350، 460). اين همساني بر اثر در هم آميختن روايت‌هاي ملي با قصه‌هاي ساميان، پس از ورود اسلام، به وجود آمد. از اين روست كه شاعراني چون منوچهري (ص 71) تركيب “جمّ سليمان” را به كار گرفته‌اند. علت اين همساني آن است كه هر دو صاحب تخت روان، نگين و خاتم، و فرمانرواي ديو و مرغ و پري بودند. در داستان‌هاي اخلاقي جمشيدشاه دانا و باتجربه است (سعدي، ص 191) و سخنان حكيمانه‌اي از او نقل مي‌شود (همان، ص 222). در برخي متون اختراع خط را نيز بدو نسبت داده‌اند (نك. ابن نديم، ص 20-21). در روايتي عجايب هفتگانه‌اي نيز در ادبيات زردشتي به زبان فارسي، به او نسبت داده شده است (روايات داراب هرمزديار، ج 2، ص 71-72). شاهي به شكوهمندي جمشيد اشياء شگفت‌انگيز و جادويي و گنج‌هاي فراواني نيز دارد. به نمونه‌اي از اين گنج‌هاي افسانه‌اي در شاهنامه (ج 2، ص 457-436)، در داستان بهرام گور، اشاره شده است. اما شگفت‌آورترين افزاري كه در روايت‌هاي بعدي بدو نسبت داده‌اند جام سحرانگيزي است كه به جام جهان نما معروف است و با آيينه‌ي اسكندر همساني دارد. سابقه‌ي اشاره به جام جم در روايت‌ها به پس از اسلام تعلق دارد، در ميان عجايب هفتگانه‌اي كه به او نسبت مي‌دهند، اشاره‌اي به جام جم نشده است (كريستنسن، ص 457-458). بعدها در اشعار شعرا، گاهي جام جم معني جام شراب مي‌دهد و گاهي جام سحرآميز، و در عرفان اسلامي جام جم نمادِ دانايي عرفاني است (نك. كريستنسن، ص 466). سرگذشت جمشيد و فرجام نامبارك او، با وجود آن همه شكوه، در شعر فارسي مثالي از بي‌وفايي دنياست (از جمله نك. عطار نيشابوري، ص 395). جشن نوروز را جشني از دوران جمشيد مي‌دانند كه در آن روز جمشيد بر تختي، با گوهرهاي فراوان، مي‌نشست و ديوان آن را حمل مي‌كردند (براي آگاهي بيشتر از ديگر روايت‌ها، نك. كريستنسن، ص 414، 415، 471-497؛ آموزگار، “نوروز”، ص 19-31، همو، “ايزداني كه با سال نو به زمين باز مي‌گردند”، ص 93-105). براي جمشيد در روايت‌هاي عاميانه نيز داستان‌ها ساخته‌اند. در روايتي ضحاك رمه‌بان جمشيد است كه بر او قيام مي‌كند، و چون دستور قتل او را مي‌دهد كه بدن جمشيد طلسم است و فقط ارّه بر او كارگر است. از اين رو او را با ارّه به دو نيم مي‌كنند (انجوي شيرازي، ج 2، ص 301-303). در روايتي ديگر ضحاك وزير جمشيد است كه بر ضدّ او قيام مي‌كند و همه‌ي خاندان او را مي‌كشد، اما از ميان فرزندان جمشيد، فقط يك دختر موفق به فرار مي‌شود كه او همان مادر فريدون است (همان، ص 314)”.
جمشيد در ابتدايي‌ترين مراحل انديشة هند و ايرانيان وجود داشته است.
جم در دوران شاهي‌اش همة كارهايش را به كمك سه آتش معروف انجام مي‌داد. وقتي فرة جمشيد به دست ضحاك افتاد، آذرفره آن را نجات داد. اين فره در پادشاهي گشتاسب به كوه كاويان برده شد.
وقتي فره از جم جدا شد به قسمت‌هاي گوناگون پخش شد. جم در اسطوره‌هاي هندي سرور جهان مردگاني است كه به سعادت ابدي رسيده‌اند. او با ورونه واگني در ارتباط است. به مردگان راحتي مي‌بخشد و برترين آسمان را در اختيار دارد و در آنجا مي‌زيد. او در ريك ودا نخستين انسان و نخستين شاه است.
در زمان جدا شدن فره از جمشيد بخشي نصيب اوشنر شد. به خاطر آن فره اوشنر از همان زمان كه در شكم مادرش بود سخن گفتن آموخت. و در جايي ديگر آمده از بركت آن فره جمشيد توانست جهان را بگسترد و آفريدگان را بي‌مرگ و بي‌پيري و بي‌گرسنگي گرداند.
“بند 21: و اندر دین بهی، به گفتار دادار هرمزد، در بارگاه جم پیدا [است] که «پس جهان مرا برافزای، که شمار [آنان را] بکن، و پیش جهان مرا ببالان، که [آن را] فربه‏تر بکن، و پس باشد که از من بپذیری جهان را پاسداری و پرورش و سالاری [کردن] و در آن آگاهی داشتن [از کار مردم] ایدون بکن [که] کس را بر کسی دیگر زخم و زیان کردن توان نباشد».
بند 22: و پذیرفت و کرد جم چونان که فرمود هرمزد.
هرمزد دین را به جم فراز نمود و جم پیامبری را نپذیرفت. پس هرمزد پاسداری و سالاری جهان را به وی سپرد. در شهریاری جم آفات اهریمنی نبود و مرگ و پیری. پس جهان از مردم و جانوران آکنده شد. جم به سوی نیمروز فرا رفت و جهان را سه برابر فراخ کرد. به فرمان دادار جایگاهی (ورجمکرد) را ساخت و از گیاهان و جانور و مردم تخمه و جفتی به آن برد.جم مرگ و درد و پیری را از جهان به ششصد سال دور داشت و ورجمکرد را ساخت و «پیمان» جهانی را از اهریمن بازستاند. آسن خرد (خرد سرشتی و طبیعی) را دزدیدند و آشوب سخت در جهان افتاد. تا بتواند راز سلطه دیوان را دریابد، جم به اعجاز خدایی، با تن به دوزخ درآمد و سیزده سال در کالبد دیوان در آنجا ماند. پس توانست در شهریاری خود بیمرگی پدید آورد.جم ادعای آفرینندگی کرد و با این گناه فره از او جدا شد. چون جم از دیوان نپذیرفت که گوسفند را بکشد، پس دیوان او را میرنده کردند و کیفر دادند. جم از گناه خود توبه کرد و دادار او را از دوزخ به همستگان در آورد و شاهی همستگان را به او داد”.
در زند وندیداد، فرگرد دوم دربارة گفتگوي زردشت با هرمزد آمده است. اينكه پيش از او اورمزد اين دين را به كه عرضه داشت؟
“جم شد برنده شاهی»آن گاه، چون بر آن شاهی جم آن سدیگر سده به سر رسید، آن گاه این زمین پر از رمه، ستوران، مردمان، سگان، پرندگان و نیز آتش سرخ سوزان شد…” .
ويوسونت، پدر اشوين‌ها و پدر جم و منو است. منو در اساطير ودايي پدربزرگ و اصل و ريشة بشر است. ويونگهونت، گياه هئومه را در هنگام پگاه مي‌فشرد و اولين شخص مي‌شود كه اين رسم را ابداع كرد. طبق برخي اسطوره‌ها يمه و خواهرش يمي پدر و مادر مردم‌اند. يمي در ايران شاه بهشت زميني است و در ريگ ودا فرمانرواي بهشت آسماني است. جم در اعتقادات ايراني نگهبان جهان برزخ است و در فرهنگ ودايي خداي جهان مردگان. ويوسونت ايزد هند و ايراني است. در اوستا ويونگهونت پدر زميني جم مي‌باشد. از هوشنگ در اسطوره‌هاي هندي خبري نيست. ممكن است كه هوشنگ لقبي براي جمشيد بوده كه بعدها شخصيت مستقلي پيدا كرده است.
“مینوی خرد پرسش 26، بندهای 26-33. و از جمشید نیکورمه، پسر و یونگهان، سود این بود که او ششصد سال بی‏مرگی را بر همه آفرینش دادار هرمزد بساخت و [همه] بی‏درد، بی‏پیری و بی‏یتیاره شدند”.
“در شاهنامه درباره جمشید چنین آمده است:
منم گفت با فره ایزدی همم شهریاری و هم موبدی”

جمشید سه فره دارد كه شامل سه جنبة شاهي پهلواني و جنگاوري است. اولين آن به فريدون مي‌رسد. پهلواني به گرشاسب و خدايي به مهر مي‌رسد.
سه جنبه بودن فره جمشيد نشانة ساختمان ابدايي قبايل هند و اروپايي است. فرمانروايان نخستين روحاني بوده‌اند (دوستخواه، 1383: 131، 156، 163، 213، 241، 306، 447، 456؛ عفيفي، 1374: 15، ؛ فردوسی و شاهنامه سرایی، 1390: 337-339، 341، 343-344، 346-348؛ بهار، 1375: 49-50، 81، 116، 183، 190، 194، 201، 203، 207، 215-231، 239، 389-390، 473-474، 483، 486، 491).
9-2 ab§-zarm¦n [بي‌پيري]: (بهار، 1347: 91) “ابي زروان” ترجمه كرده است. (كيا، 1331: 7) “بي زرمان” آورده است. (ميرزاي ناظر، 57:1373)”بي زرمان” در ترجمه‌ي خود نوشته است. (عريان، 141:1371)”پيري ناپذير” ترجمه كرده است. نگارنده “بي پيري” را مناسب‌تر ديده است. واژة زيباتري براي جمله است.
10-1 paym¦nag [پيمانه]: “در پرسش بيست و ششم از كتاب “مينوي خرد” آمده است: “سديگر اين سود (از جم به جهان رسيد) كه پيمان گيتي كه آن دُش داناي دروند اهرمن او باريده بود از شكمش باز آورد”.
11-1 kard [كرد]: در اصل متن پهلوی این بند فعل [krt] kard آمده است كه هم به صورت kard مي‌توان ترجمه كرد و هم [knt] kand. (بهار، 1312: 92) آورده است: “کرد”. (کیا، 1331: 8) “کرد” آورده است (میرزای ناظر، 1373: 57) “کرد” آورده است. (عریان، 1371: 141)”kand” ترجمه کرده است. نگارنده معتقد است به این دلیل که هر دو فعل يك معني مي‌دهند (هر دو در معناي ساختن هستند) استفاده‌ي هر دو فعل درست مي‌باشد.
12-1 Fr§d©n [فريدون]:”فريدونِ از خانداني توانا…”… آن كه اَژي‌دَها كه را فرو كوفت؛ [اَژي‌دَهاكَ‌يِ] سه كله‌ي سه پوزه‌ي شش چشم را، آن دارنده‌ي هزار [گونه] چالاكي، آن ديو بسيار زورمندِ دُروج را، آن دُرُوندِ آسيب‌رسانِ جهان را، آن زرومندترين دُروجي را كه اهريمن براي تباه كردن جهان اَشَه به پتيارگي در جهانِ اَشْتومَند بيافريد.”.
فريدون از جمله كساني بود كه با آوردن پيشكشي براي اناهيتا از او تقاضاي پيروز شدن در مقابل اهريمن داشت و اناهيتا به درخواستش پاسخ مثبت داد.
“اين فرِّ [از جم گسسته] را فريدون پسر خاندانِ آبتين برگرفت كه- بجز زردشت- پيروزمندترين مردمان بود…. در اوستا (يشـ 34:50 و يشـ 34:170)، Øraˆtaona به جاي گاوان دو همسرِ [اَژي‌دَهاكَ] را از آن خويش مي‌كند. اين درون مايه‌اي است كه به احتمال بسيار بايد با رويكرد بدين واقعيت شرح داده شود. كه يشـ .17، ويژه‌ي Aøayva¥uhi (اَشي نيك) [ايزدْ بانويِ] نگاهبانِ [نهادِ] زناشويي است. Øraˆtaona در ادب فارسي ميانه، Frˆt”n و در شاهنامه Farˆd–n (فريدون) ناميده شده است”.